پایگاه گسترش آراء و اندیشه های امام خمینی رحمة الله علیه
جلد ۱۲ - صفحه ۳۲۱
که جنایتش کمتر از او معلوم نیست باشد - در ایران بود و نخست وزیر بود، به خیال خودش، از طرف امریکا هی سفارش می‌شد؛ می‌آمدند گاهی با خود من ملاقات می‌کردند، به اسم اینکه من یک بازرگان هستم، و گاهی با سایر آقایانی که آنجا بودند ملاقات می‌کردند که آنها به من برسانند که شما حالا نروید ایران، حالا زود است شما بروید ایران! من از همان اول فهمیدم که وقتی دشمن ما می‌گوید شما نروید، معلوم می‌شود که رفتن ما صلاح است، و لهذا ما کوشش کردیم برای آمدن، و اعلام کردیم که هر وقت راه باز شد ما می‌رویم، اینها راه را بستند. ما گفتیم هر روزی که راه باز شد ما حرکت می‌کنیم، آنها هم که نمی‌توانستند تا آخر راه را ببندند، همان روز هم که راه باز شد ما آمدیم؛ و بعد هم معلوم شد که به صلاح بوده است.
مکلّف بودن مسلمانان به مبارزه با ظلم
مسلمانها باید خودشان را پیدا کنند؛ یعنی بفهمند که خودشان یک فرهنگی دارند، خودشان یک کشوری دارند، خودشان یک شخصیتی دارند. اینکه در ذهن جوانهای ما کرده‌اند که باید مثلاً فلان مکتب در اینجا پیاده بشود، مکاتب شما چیزی نیستند، اینها همین تعلیماتی است که ابرقدرتها در ایران پیاده کرده‌اند. آنها یک همچو فرهنگی را برای ما درست کردند که ما از خودمان بیخود بشویم، و آنها تمام چیزی که ما داریم و حیثیتی که ما داریم ببرند. باید ما برگردیم به حال اول اسلام، باید مسلمین برگردند به همان حال که با جمعیت کم غلبه کردند بر همه قدرتها. مسلمین با داشتن اینهمه ذخایر و با داشتن این همه مکنتها و با داشتن این همه جمعیت، مع الأسف اینها را چون تکه تکه کردند بعد از جنگ عمومی، عثمانی را تکه تکه کردند، و هر جا را دادند دست یک نوکری از نوکرهای خودشان، حالا این گرفتاریها پیدا شده است. مسلمین باید یکپارچه بشوند و با ابرقدرتها مقابله کنند، و هیچ ابرقدرتی هم نمی‌تواند با آنها مقابله کند. ما الآن با جمعیت کمی که داریم - ما ۳۵ میلیون جمعیت داریم، در صورتی که حریفهای ما میلیارد جمعیت دارند - ما با جمعیت کم عازم این شدیم که مقابله کنیم، و هیچ هم بنا نداریم به‌