پایگاه گسترش آراء و اندیشه های امام خمینی رحمة الله علیه
جلد ۷ - صفحه ۲۶۸
است الآن. یعنی ما الآن در یک وضع حساسی هستیم که از آن وقت که داشتیم حمله می‌کردیم برای شکستن این سد، حالا بدتر است؛ حساستر است. آن وقت همه یک وجهه داشتند و داشتند می‌رفتند؛ آن وقتی که انسان به یک نقطه‌ای رسید، به اینکه عقیده‌اش این شد که پیروز شدند، ... [بتدریج‌] هم سستی پیدا می‌شود، و هم توجه به احتیاجات.
فرایند انقلاب و انتظارات پایان ناپذیر
الآن می‌بینید که همین اشخاصی که پنجاه سال یا بیشتر بوده است که اینها همه فقیر بودند در اطراف ایران؛ ایلهای مختلف، عشایر مختلف، در خود تهران، در شهرها، همه جا، خوب، فقر در بین مردم زیاد بوده است. فقر یک چیزی نبوده است که به واسطه انقلاب آمده باشد؛ سابقاً این فقر بین مردم بوده است. فقر یک چیزی نیست که از انقلاب آمده باشد؛ سابقاً این فقر بوده. البته یک مقدارش از این انقلاب هست؛ اما اینهایی که اظهار می‌کنند که ما هیچ نداریم - خوب - هیچ نداشتند قبلاً. الآن یک دسته‌ای توی اینها افتاده‌اند که خوب، چه شد؟ این هم جمهوری اسلامی! جمهوری اسلامی چه شد؟ حسابِ شده‌هایش را هیچ نمی‌کنند. آنهایی که تا حالا چه؟ آنچه شده است را حساب نمی‌کنند. حساب نمی‌کنند که اگر در زمان سابق بود، شما امکان نداشت که بیایید و اینجا بنشینید و با من صحبت بکنید. آقا (۱) امکان نداشت که بیایند در اصفهان با شما تماس بگیرند؛ امکان نداشت که شما بتوانید یک کلمه حرف بزنید، یک احقاق حقی بکنید. فوراً شما را می‌گرفتند و می‌بردند به زندانها، و با آن حبسها و با آن بساط. خوب، این حبسها شکسته شد. چی می‌خواهد بشود؟ این حبسها همه خراب شد و از بین رفت؛ و حالا جز آن اشخاصی که خائن هستند و به شما خیانت کردند کسی دیگر تو حبس نیست. این «چه شد» یعنی چه؟ خوب، همین شده است که حالا ما آزادانه نشسته ایم با هم صحبت می‌کنیم. شما آزادانه در هر جا دلتان می‌خواهد صحبت می‌کنید و حرفهایتان را