پیش هر که می‌روی، گردن دیگری می‌گذارد، به هر که اعتراض می‌کنی، به دیگری نسبت می‌دهد، دستگاه شهربانی می‌گوید که سازمان امنیت؛ سازمان امنیت می‌گوید شهربانی؛ دوتایشان می‌گویند: امر اعلیحضرت؛ راست می‌گویند که امر اعلیحضرت است؟ اعلیحضرت با دیانت اسلام مخالف است؟ واقعاً با قرآن مخالف است اعلیحضرت، به حَسَب قول اینها؟ اگر مخالف است، آن حرفها چه هست دیگر؟ آنهمه کشف و کرامت کجاست؟ اگر مخالف نیستند، پس چرا جلوگیری نمی‌کنند از این وحشیگریها؟ چرا تودهنی نمی‌زنند به این شهربانیها، به این سازمانها، به این نخست وزیرها؟ ایشان که فعال مایشاءاند می‌توانند یک همچه کاری را بکنند؛ حالا که دیگر مطلبی نیست، برگرد [ند] به عصر سابق [دوران استبداد] و قبل از صد سال پیش از این. حالا که مطلب اینطوری است، خوب بزنند تودهنی به اینهایی که کار بد می‌کنند، کارهای خلاف اسلام می‌کنند، کارهای خلاف دیانت می‌کنند و نسبت می‌دهند به ایشان؛ تبرئه کند خودش را. آقا، نمی‌شود سلطان اسلام با اسلام مخالف باشد؛ نمی‌شود این. اگر نیستند بگویند، اظهار کنند، اظهار تأسف کنند به اینکه مردک (1) آمده است، ریخته مدرسه فیضیه را خراب کرده است.
دیداری از فیضیه به خون خفته
بنده [هنوز] این مسائلِ جوانهای خودمان را ندیدم، و بعد از مباحثه می‌روم می‌بینم. اول وقتی است که می‌روم می‌بینم. برویم آنجا یک فاتحه‌ای بخوانیم برای آنهایی که کشتند [گریه حضار]؛ یک اظهار تأثری بکنیم برای اینها؛ اینها که نمی‌گذارند ما فاتحه هم بگیریم [گریه حضار]. اگر دهقانها کردند، پس چرا نمی‌گذارید فاتحه بگیریم؟ چرا فاتحه تهران را به هم می‌زنید؟
سال بدی بود برای اینکه مفتضح شد هیأت حاکمه؛ مفتضح شد دستگاه جبار؛ و ما