چه کردند، گندش بالا آمد، اینقدر بالا آمد که او (1) هم فهمید؛ همه فهمیدند. و دیدند که خیلی بد شد، دنیا اعتراض کرد. 15 خرداد روی دولتها را سیاه کرد. ما نمی‌خواستیم اینقدر روسیاهی بار بیاید. 15 خرداد ننگی بر دامن این مملکت گذاشت که تا آخر محو نخواهد شد. تاریخ ضبط می‌کند این را. خودهاشان هم گفتند که 15 خرداد ننگ بود، من هم می‌گویم ننگ بود، لکن نکته را نگفتند؛ من نکته را می‌گویم. ننگ بود که مسلسلها را، تانکها را، توپها را، تفنگها را از مال این ملت فقیر به دست آوردند و به روی این ملت فقیر بستند؛ پایمال کردند این بیچاره‌ها را. از این ننگ بالاتر آیا می‌شود که انسان، یک ملتی را اینطور پایمال کند؟ این بیچاره‌ها چه کرده بودند آقا آخر؟ چه کرده بودند؟
مرتجع کیست؟
ما یک سلسله نصایح کردیم؛ نصیحت که اینقدر بساط نداشت. ما یک مطالب منطقی 0 داریم؛ قانونی داریم آقا ... قانون اساسی را شما قبول ندارید؟ پس بگویند آقای دولت (2) بروند در مجلس بگویند ما قانون اساسی را قبول نداریم. خوب باز آن وقت برگردند به قهقرا، هر جا می‌خواهند. ما که می‌گوییم به قانون اساسی عمل کنید، ما مرتجعیم [یا] شمایی که دسته جمعی مردم را حبس می‌کنید، تبعید می‌کنید؟ سلولهای شما پر است از حبسیها، از علما، از اساتید، از محترمین، از متدینین. بندر عباس پر است از تبعیدشدگان؛ برای اینکه اینها می‌گفتند که آقا، خوب ما نمی‌خواهیم اسیر باشیم، اسیر استعمار باشیم.
آخر چه می‌گویند به ما؟ ما مرتجعیم که می‌گوییم به قانون اساسی عمل کنید؟ قانون اساسی را بگذارید زمین، همه‌مان عمل کنیم؛ این را که قبول دارید. ما می‌گوییم به دین عمل بکنید، شما می‌گویید که پیغمبر اکرم مرتجع است، نَعوذُبِالله. در لفظ نمی‌گویید، معنایش این است. قانون اساسی را که قبول دارید ولو در آن وقتها زمزمه می‌کردند که‌