اسلامی نیست که. معرفی کردید اسلام را به جوری که دانشجو از امریکا به من نوشته است که دانشجوها می‌گویند که هر چه بدبختی هست از اسلام است. ای بیچاره دانشجوها! هر چه بدبختی هست از سران اسلام است؛ از دول اسلامی است. اسلام یک روز هم در مملکت ما عمل نشده به آن - یک روز. خدا می‌داند که اسلام، یک روز به آن عمل نشده. خوب، چه کنم که ما نه وقت داریم که صحبت کنیم، نه حال داریم. تا هم می‌خواهیم ما دو تا کلمه این جوری بگوییم یکدفعه می‌بینیم دسته‌ها به راه افتاد و هی شرکت واحد، چهار هزار نفر می‌خواهد بیاورد و کی چند هزار نفر. مگر دعوا داری آقا؟ شرکت واحد با ما، شما شرکت واحد را چاقو را از سرش بردار، اگر همه نیامدند اینجا؛ همه می‌آیند اینجا و برای ما مجتمع می‌شوند. با زورْ یک مملکتی را می‌خواهید اداره کنید؟ والله با زور نمی‌شود.
یک قدری اصلاح کنید خودتان را؛ یک قدری اوضاع خودتان را درست بکنید. حالا ما وقتی می‌آییم سراغ اصلاحات، آقایان «اصلاحات» کردند! یکی از اصلاحات بزرگ آقایان تعطیل جمعه است! شما ملاحظه کنید این مطلبی که من عرض می‌کنم، به همه ایران موظفید برسانید، به همه ایران موظفید برسانید. تعطیل جمعه - با زور - بی خواست اصناف بیچاره گرسنه. عرض می‌کنم، که اگر تعطیل نکنند هشتاد تومان جرم یا چند تومان جرم، اینطور چیزها؛ با باز بودن مراکز فساد. سینماها مجبورند باز باشند؛ تئاترها باید باز باشند؛ می‌گویند مراکز فساد دیگر هم باید باشد، من اسمش را نمی‌برم؛ ولی اینکه عرض کردم در روزنامه بود. از صبح تا عصر اینها باید باز باشند. اصناف بسته؛ بازار بسته؛ فردا سراغ قم هم می‌آیند. گفته بودند که قم هم از ما خواسته‌اند؛ همان خواسته‌ای که تهران خواسته بودند. قم هم بیچاره‌ها خواسته‌اند. این «خواسته» ها همه تا صبح که چشمشان را از خواب باز می‌کنند ببینند آیا کجا خواسته‌اند؟ فوراً می‌نویسند فلان خواسته؛ آن روزنامه هم شروع می‌کند به نوشتن. این روزنامه‌ها خائنند به مملکت ما بعضی‌شان. یک جمعه تعطیل و یک جوانهای اول شباب و باز بودن مراکز فساد؛ تهیه کردن عیش و نوش برای آنها هر طور! بعد از ده سال، دیگر یک جوان سالم برای این‌