حسب آن عادت که نباید حکومت نظامی این قدر باشد و دارند مخالفت می‌کنند. ما در پاریس که وارد شدیم، البته دوستان آنجا، آقایانی که بودند، همه به ما محبت کردند. من جمله آقای حبیبی (1) تشریف داشتند؛ آقای بنی صدر (2) بودند؛ آقای قطب زاده (3) بودند؛ آقای یزدی که همراهمان بودند؛ و دوستانی که در آنجا بودند. و بعد هم در خود پاریس یک جایی بود که من گفتم اینجا مناسب ما نیست. رفتیم به همان دهی (4) که نزدیک بود. آنجا هم از اطراف کم کم هی آمدند. البته دولت فرانسه ابتدائاً، حالا چه جور بود، یک قدری احتیاط می‌کرد؛ لکن بعدش نه، با ما محبت کردند. و ما مطالبمان را در پاریس بیشتر از آن مقداری که توقع داشتیم منتشر کردیم. و گاهی خبرگزاریهای امریکا می‌آمدند آنجا و ما صحبت می‌کردیم. و به من می‌گفتند که این در تمام امریکا و یک مقداری هم در خارج امریکا پخش می‌شود. ما مسائل ایران را، آنکه واقع بود در ایران، و مصایبی که بر ملت می‌گذشت، آنجا گفتیم. و قشرهای مختلفی که از دوستان و جوانان ایران در خارج بودند از همه اطراف هر روز تقریباً دسته‌ای، دسته‌هایی می‌آمدند. و آن هم اسباب باز تقویت ما بود. آنها هم فعالیت می‌کردند؛ صحبت می‌کردند؛ مجالس داشتند. ما اخیراً که بنا گذاشتیم که بیاییم به ایران، فعالیتهای شدید شروع شد برای اینکه نیاییم ایران. البته قبلش هم از طرف دولت امریکا و آنها خیلی پیغامها می‌دادند، که بعضی وقتها خودشان می‌آمدند، یک نفر می‌آمد بعنوان می‌گفت من بازرگانم. لکن معلوم بود که یک مرد سیاسی بود، و صحبتها می‌کرد، و اینکه شما حالا نروید به ایران؛ حالا زود است رفتن ایران؛ نُورَس است حالا، و بعد هم که پشتیبانی از شاه می‌کردند زیاد. و بعد هم که شاه رفت و شاه سابق رفت، و بختیار وارث بحقّش؛ یعنی در جنایت جای او بود، آن وقت هم فعالیتها شروع شد به اینکه شما نیایید به ایران، حتی از ایران - از کجا بود - به