محمدرضا برای اسلام، برای اینکه آنها معلوم بود مخالف هستند و مردم می‌شناختند آنها را، مخالفت می‌کردند با آنها، مقاومت می‌کردند؛ شما در پوشش اسلام، در پوشش طرفداری از خلق مسلمان، برخلاف اسلام دارید عمل می‌کنید.
ناتوانی مخالفان در منحرف نمودن نهضت
ملت شما را می‌شناسد، و شما نمی‌توانید این نهضتی را که به دست ملت بپاشده است و این نهضتی را که با خون جوانهای ما و با آن همه زجر و با آن همه زحمت و با آن همه کارهایی که انجام دادند آنها، و مقاومت کردند اینها، این نهضت را به اینجا رساندند، شما نمی توانید، کوچکتر از آن هستید، که این نهضت را منحرف کنید، بیخود کوشش نکنید! اگر همه ملت مجتمع شدند که ما نمی‌خواهیم مجلس خبرگان را، خوب آنها گفته‌اند خودشان هم می‌توانند برگردند، اما شما چکاره هستید؟ شما چند نفر آدم، که یکیتان می‌گوید و باقیتان هم دست می‌زند! این همان هایی است که در زمان رضاخان هم، در زمان محمدرضاخان هم، یکی می‌گفت و باقی دست می‌زدند. شماها نمی‌توانید در مقابل ملت بایستید، شما رأی نداشتید. هیچیک از شما وارد نشده است در این مجلس خبرگان. اگر وارد شده هم، یکی دو تای منحرف وارد شده است که کاری از او نمی‌آید. از این جهت است که شما وحشتتان برداشته است. مگر شما می‌توانید که مجلس خبرگانی که ملت با آن آراء زیاد این مجلس را درست کرده با یک کلمه‌ای که شما بگویید «ما می‌گوییم که منحل باشد» مگر با این حرفها شما می‌توانید، مگر شما قابل آدم هستید! اگر چنانچه ولایت فقیه بشود، دیگر همه قدرتها دست فقیه می‌آید! پس بنابراین عزا باید بگیرید! اینها اگر همه قدرتها دست رئیس جمهور مثلاً کذایی بیاید، هیچ حرفی ندارند، همه قدرتها دست رئیس جمهور باشد، اگر همه قدرتها دست یک نخست وزیر مثلاً منحرفی بیاید، آن هم حرفی به آن ندارند. اما اگر قدرت، نه آن قدرتی که قدرت شیطانی است، آنی که نظارت بر امور مملکت است که نبادا معوج بشود [...] باز هم با رأی ملت. باز هم رأی ملت است که آن اشخاص را یا آن هیأتهایی را که مثلاً می‌خواهند درست‌