همه ملت، سازندگی را یک وظیفه بداند
و بحمدالله برای اقشار ملت ما یک تحولی پیدا شد که این تحول اعجاب آور بود که یک جمعیتی که در فکر هیچ این مسائل نبودند در ظرف مدت کوتاهی از بچه و بزرگ و دانشگاهی و غیردانشگاهی و بازاری و کارگر؛ همه به فکر این افتادند که باید این امور را اصلاح کرد. وقتی یک ملتی به فکر یک مطلبی باشند، درست می‌شود، البته بتدریج درست می‌شود. مهم این است که ما هر کدام وظیفه برای خودمان بدانیم، یعنی من که یک طلبه هستم اینجا برای خودم وظیفه بدانم که آنقدری که می‌توانم خدمت بکنم؛ شما خواهرها هم که در محالّ خودتان هستید وظیفه بدانید که یک مملکتی را که آشفته است و خراب کردند و از بین بردند؛ خودتان با همتتان این مملکت را بسازید و تربیت کنید.
رهایی از فاجعه غربزدگی
مهم این است که این اشخاصی که از مسائل دورند، از مسائل روز دورند، از مسائل اسلامی دورند، اسلام را نشناخته‌اند، اینها آگاه بشوند؛ اینها را تربیت بکنید. بالاتر فاجعه‌ای که برای این ملت اتفاق افتاده است در این ظرفهای طولانی، این است که فکرشان عوض شده است. یک فکر غربی شده است فکرشان، توجهشان، همه به این است که ما خودمان چیزی نداریم، از خارج باید بیاید. اینها باید علاج بشود، به آنها فهمانده بشود که ما خودمان همه چیز داریم، غرب به ما محتاج است، نه ما به او. این احتیاج است که آنها را وادار می‌کند که با همه قوا طرفداری از محمدرضا بکنند، برای اینکه می‌بینند محتاج به او هستند، محتاج به این هستند که به این مملکت تسلط پیدا بکنند و از ذخایر این مملکت ببرند. مملکت ما یک مملکت غنی‌ای است، یک مملکتی است که همه چیز خودش را می‌تواند اداره بکند. وسعتش وسعتی است که برای - از قراری که احتمال می‌دهند - برای صد و پنجاه میلیون جمعیت کافی است و ذخایرش ذخایر بسیار ارزنده است و امیدوارم که ذخایر انسانی‌اش هم رشد پیدا بکند و انسانها انسانهای رشید بشوند. آنهایی که، خواهرهایی که تاکنون داخل در مسائل روز نبودند داخل بشوند، قشرهایی که فکر نمی‌کردند در این امور به فکر بیفتند. اشخاصی که با قلم و قدم خودشان‌