می‌خواهند یک کاری انجام بدهند برای کشورشان. می‌خواهند رأی پیدا بکنند.
خوش رقصی بکنند برای امریکا که رأی پیدا بکنند. یک کسی که اینطور است، این قدرت اینکه بتواند یک کارهای اساسی بکند ندارد. این همه‌اش، نقشه‌اش و عقلش دنبال این است که رأی پیدا بکند. و لهذا می‌بینید که حالایی که گفته است که من محاصره اقتصادی می‌کنم، و می‌بیند که موافقش کم است، و غالباً زیر این بار نمی‌روند، و همچو نیست که همه نوکر آقای کارتر باشند، و یا وابسته به امریکا باشند. همه اینها خودشان استقلال دارند. خودشان عقل دارند. عیب است برای یک اروپایی که دنبال آقای کارتر باشد. آن هم دنبال چه؟ دنبال اینکه رأی برای او درست کند. همه ممالک غربی، همه عقلشان را روی هم بگذارند و قوّتها، قوه‌هایشان را روی هم بگذارند، و همه دنبال این باشند که آقای کارتر رأی پیدا بکند و غلبه بکند بر رقیبهای خودش در قضیه جمهوری.
این یک ننگی است برای بشر؛ برای انسان. مگر اروپاییها یا سران کشورهای اروپایی انسان نیستند. خوب آنها باید توجه به این معنا بکنند که این آقا آخر چه می‌خواهد درست کند. اینکه توبره‌اش را برداشته و دور دارد می‌گردد و گدایی می‌کند، که [با] این [تحریم‌] اقتصاد [ی‌]، تو هم با ما موافق [باش‌]. تو هم با ما موافقت کن. تو هم با ما [باش‌]. این دنبال این می‌گردد رأی پیدا بکند. همه عالم خودشان را ذلیل این بکنند و زحمت برای خودشان ایجاد بکنند و ننگ برای خودشان ایجاد بکنند. اینهایی که همه می‌گویند ما برای حقوق بشر مثلاً اقدام می‌کنیم، یک سی وچند میلیون جمعیت را در محاصره اقتصادی - به خیال خودشان - درآورند، و یکوقت هم - فرض کنید - به محاصره نظامی درآورند، همه‌اش چه؟ خوب برای چه شما این کارها را می‌کنید؟ برای اینکه آقای کارتر رأی بیاورد و چهار سال دیگر جنایتی بکند؟ من گمان نکنم که یک کسی که استقلال داشته باشد و قوه فکری و استقلال فکری داشته باشد، زیر این بار برود که همه قوه‌هایش را صرف بکند که یک آقایی می‌خواهد در امریکا مثلاً چه بکند. خودش را رسوا بکند و بین جمعیتهای دنیا، بین جمعیتهای مستضعفین که غلبه دارند بر همه چیز. و اگر خدای نخواسته یکوقت همچو بی‌عقلی کردند، شکست مال اروپاست و امریکاست‌