را منحرف کردند. اول هدف، روحانیت بود. این مدرسه فیضیه را که ملاحظه می‌کنید، که آن وقت شاید ششصد - هفتصد نفر طلبه در خود مدرسه فیضیه ساکن بود، روز نمی‌توانستند در مدرسه باشند، فرار می‌کردند به باغات شهر و آخرهای شب می‌آمدند، برای اینکه مأمورها دنبال این بودند که اینها را بگیرند و ببرند و عمامه‌هاشان را بردارند. علمای تهران را تعقیب می‌کردند. و بعضی از اشخاص موجه از علما را در کلانتری می‌بردند و همان جا لباسشان را می‌بریدند که بلند نباشد، لباس روحانی نباشد، همان جا قیچی می‌کردند. آن چه دستی بود که روحانیون را در آن روز سرنگون کرد و کوبید؟ و در عین حال که آنهمه کوبیدند روحانیون را، مع ذلک گروهی که فقط قیام کرد در مقابل رضاخان، همان روحانیون بودند. یک دفعه از تبریز علمای تبریز، یک دفعه از خراسان علمای خراسان، یک دفعه از اصفهان که این از همه دامنه‌اش زیادتر بود. علمای اصفهان آمدند به قم و علمای بلاد هم به اینها متصل شدند، و مع الأسف همه قیامها را شکستند. قم هم که قیامش اساسی‌تر بود، بسیاری از اینها را آمدند بازی دادند، اغفال کردند. و از قراری که می‌گفتند در رأس آنها که مرحوم «حاج آقا نورالله اصفهانی» بود، از قراری که گفتند، او را هم مسموم کردند و همان قم فوت شد. (1) این چه دستی بود که روحانیون را اینطور کوبید و روی چه مقصدی بود؟ آن چه دستی بود که روحانیون را با قشر دانشگاهیها آنطور از هم جدا کرد که در دانشگاه اسم یک روحانی را نمی‌شد ببری، و در مدرسه فیضیه هم دانشگاهی را؟ این چه دستی بود که اینها را از هم جدا کرد و با هم دشمن کرد؟ و این چه دستی بود که دانشگاه ما را به آن صورت درآورد، که اشخاصی که از آن بیرون آمدند، مگر یک دسته متعهد، انحرافی بودند، و گرایش به مکتبهای دیگر داشتند؟ و آن چه دستی بود که در همین زمانی که انقلاب پیروز شد دانشگاه را به صورت یک دژ جنگی درآورد؟ و آن چه دستی است که الآن مشغول کار است و می‌خواهد باز روحانیت را بکوبد؟ اینها چه دیده بودند از روحانیت، و اخیراً چه دیدند