مطلبی غربی نباشد جامعه ما نمی‌پذیرد این را. حالا شاید در این نهضت کم شده باشد.
لکن شما می‌دانید که قبلاً تا یک اسم غربی روی دوایی، روی یک فاستونی، روی چیز دیگری نباشد، مردم هم نمی‌پذیرند. خیابانهای ما باید یک اسم غربی داشته باشد، از همان اشخاصی که ما را آنطور ناتوان کردند و آنطور چپاول کردند و آنطور ستمها را به ما کردند، بعض از خیابانهای ما به اسم همانهاست؛ همانهای غربی، همانهای امریکایی، خیابان روزولت (1) مثلاً. اگر یک جنسی رویش اسم غربی نمی‌بود، این را درست نمی‌پذیرفتند. اگر یک دوایی نمی‌گفتند از غرب آمده است نمی‌پذیرفتند. چیزهایی که خود ملت درست می‌کرد باید با اسم غرب فروش برود. این غربزدگی است. یعنی بازار ما هم غربزده هست. یعنی ملت ما الآن باز هم غربزده هست. و تا از زیر این بار در نیایید و تا این وابستگی مغزی و فکری از بین نرود، رشد حقیقی پیدا نمی‌شود، و شما هم نمی‌توانید مستقل بشوید.
استقلال فرهنگی تنها راه نجات شرق
شما اگر بخواهید از همه وابستگیها خارج بشوید، این باید این وابستگی مغزی را، قلبی را کنار بگذارید. گمان نکنید که هرچه آنها دارند خوب است. اگر یکی فرض کنید که یک پیشرفتی داشته باشد در صنعت، این دلیل این نیست که پیشرفت دارد در فرهنگ.
و این اشتباهات مال همین جاهاست که آن که مثلاً فرض کنید فلان طیاره را درست می‌کند به خورد ما اینطور می‌دهند که همه چیزش اینطوری است، و حال آنکه نیست اینطور. فرهنگشان مثل فرهنگ ما نیست. علم حقوقشان مثل ما نیست. علومشان مثل ما نیست. علم فلسفه‌شان مثل ما نیست. طب هم از شرق اخذ کرده‌اند. کتب شرقی در دانشگاه‌های آنجا تا آن اواخر، شاید حالا هم باشد تدریس می‌شده. ما باید اگر بخواهیم از این بیچارگی بیرون برویم، باید این وابستگی مغزی را کنار بگذاریم. باید دانشگاه‌های ما یک دانشگاه‌هایی باشد که تا مدتها زحمت بکشد، این جوانها را از آن حال سابق‌