مطلب غافل بودند و آن اینکه فرق است مابین قیامهایی که برای خدا نباشد؛ قیامهایی که برای منفعت دنیایی باشد؛ برای غلبه یک کسی بر کس دیگر باشد؛ برای پیروزی یک قدرت بر قدرت دیگر باشد، این قیامها فرق دارد با قیامی که للَّه باشد. آنها این نکته را نمی‌دانستند که قیام للَّه کیفیتش، ماهیتش با قیامهایی که غیرخدایی باشد، هر چه باشد، این با هم فرق دارد. قیام للَّه پشتوانه‌اش قدرت خداست، پشتوانه‌اش تفنگ نیست، پشتوانه‌اش مسلسل نیست،. پشتوانه‌اش قدرت خداست. وقتی قدرت خدا در بین آمد، دیگر قدرتی در مقابل او نمی‌تواند عرض اندام کند. لهذا، این ملت که سر تا سر کشور فریاد می‌کردند که ما اسلام را می‌خواهیم و همه قیام کرده بودند برای اینکه کفر و نفاق و ظلم و امثال اینها را از بین ببرند و به جای آن عدل اسلامی باشد، جمهوری اسلامی باشد، این قیام للَّه بود.
شواهد براینکه این قیام للَّه بود اینکه مردم جان خودشان را در طَبَق اخلاص گذاشتند، جان جوانهایشان را با گشاده رویی در طبق اخلاص گذاشتند و به میدان آمدند. شاهد دیگر اینکه ما با چی غلبه کردیم بر اینها؟ ما چه داشتیم؟ آنها همه چیز داشتند، آنها امریکا داشتند، آنها شوروی داشتند، آنها همه ممالک اسلامی - الّا کمی را - داشتند و قدرت نظامی‌شان قدرت مدرنی بود که می‌گویند در این طرف شرق، همچو قدرتی نبوده است. و [لی‌] ما هیچ نداشتیم، ما خدا را داشتیم. شما بدانید که اگر یک تأییدات غیبی نبود، در یک شب می‌توانستند ایران را خراب کنند. شاه مخلوع هم گفته بود که اگر من بنا شد بروم، یک خرابه‌ای می‌گذارم و می‌روم، لکن خدای تبارک و تعالی آنچنان رعبی، آنچنان ترسی در دل اینها انداخت که دیگر مجال اینکه یک خرابکاری بزرگی بکنند، پیدا نکردند. اذهان آنها را خدا منصرف کرد از اینکه آنطور جنایت بزرگ را بکنند. اذهان اینها را منصرف کرد از اینکه بمباران کنند ایران را، بمباران کنند تهران را.
می‌توانستند، لکن خدای تبارک و تعالی دلهای آنهارا برگرداند به یک معانی دیگری و رعب در قلب آنها انداخت که فرار کردند. این برای این بود که یک نهضت اسلامی بود.
در صدر اسلام هم این قضیه رعب و فتح به رعب، نصر به رعب این مطلبی بوده است که وقتی که یک جمعیت کمی در مقابل آن جمعیتهای زیاد، و با سلاحهایی که در آن روز