سخنرانی
زمان: ساعت 10 بامداد 4 شهریور 1359 / 15 شوال 1400
مکان: تهران، حسینیه جماران
موضوع: استمرار راه انقلاب - لزوم حفظ نظم و انضباط در نیروهای مسلح
حضار: اعضای بسیج مستضعفین
بسم الله الرحمن الرحیم
وابسته نبودن انقلاب به اشخاص
از قراری که گفته‌اند آقایان از مناطق مختلفه تشریف آورده‌اند و من از همه آقایان و همه مناطقی که آقایان از آنجا آمده‌اند، تشکر می‌کنم و سلامت همه را از خدای تبارک و تعالی خواهانم. من شخصاً یک گرفتاری خاصی دارم و آن این است که اگر من هر روز صحبت بکنم یا روزی دو مرتبه صحبت بکنم، اطبا می‌آیند و به من اشکال می‌کنند و جمع می‌شوند که شما صحبت زیاد نکنید. و اگر دو - سه روز صحبت نکنم، رادیوهای خارجی می‌گویند که فلان چه شده و چه شده و حاصل [اینکه‌] می‌رود همین دو - سه روزه و همین چند وقت و اینها. و من یک مثلی یادم آمد و آن این است که یک بچه‌ای دعا می‌کرد که معلمش بمیرد، معلم مرد. پدر، این را برد به یک مکتبخانه دیگر - به اصطلاح سابق - . باز دعا کرد معلم بمیرد، مرد. باز پدر او را برد به یک جای دیگر؛ مکتب دیگر. به این پسر گفتند که دعا کن پدرت بمیرد والّا این معلم بمیرد یک معلم دیگر هم هست. حالا این خارجیها و آنهایی که تبع خارجیها هستند باید دعا کنند که این سلاح «الله اکبر» از ملت ما گرفته بشود و این دعا هم مستجاب نیست و الّا من نباشم باز خود ملت هست. ملت ما امروز متوقف نیست نهضتشان و پیشبردشان به اینکه من باشم یا زید باشد یا عمرو باشد. ملت ما امروز راه را پیدا کردند و می‌دانند چه بکنند و با همین راهی که پیدا کردند و همین ترتیبی که تاکنون پیش آمده‌اند به پیش می‌روند و اینطور نیست که اگر من نباشم چه خواهد شد. بیخود اینها در رادیوهایشان نگویند این مسائل را؛ برای اینکه، این‌