خالی کنند. دیگر چهار نفر آدمی که معلوم نیست اصلاً به مسجد و به اسلام و به اینها اعتقادی داشته باشد، یا معلوم است که ندارد، امام جماعت ایستاده آنجا نماز می‌خواهد بخواند، این هم چند نفر برمی‌دارد می‌آید آن طرف، یکی اشان می‌ایستد جلو، باقی اشان نماز می‌خوانند. این نماز نیست. با این نماز می‌خواهند اسلام را بشکنند. روحانیون باید حفظ حیثیت خودشان را بکنند و خدای نخواسته کاری نکنند که بین ملت یک‌طور دیگری وجهه روحانیت نمایش داده بشود. مردم موظفند که مساجد خودشان را، مراکزی که مربوط به روحانیت است حفظ کنند. همان نقشه زمان رضاخان الآن شروع شده است. آن وقت هم یکی یکی آمدند، کم کم، کم کم آمدند وارد شدند. شعرای آنها شروع کردند به شعر گفتن: «تا آخوند و قجر هست در این مملکت، این کشور دارا به جایی نمی‌رسد». شاعرشان اینطور می‌گفت. حالا من شعرش را نمی‌خواهم بخوانم.
مقالاتی که می‌نوشتند مقالاتی بود که به ضد روحانیت بود. و آن وقت با کمال وقاحت می‌نوشتند و تبلیغات می‌کردند. همه گروهها را وادار کرده بودند که به ضد این طایفه وظایف خودشان را انجام بدهند؛ یعنی وظایف انگلیسها را آن وقت. اصلاً رضاخان را آورده بودند برای اینکه، این را تشخیص داده بودند که یک آدم قلدری است، و اول هم یک نفر روزنامه نویس را، «سیدضیاء» (1) را همراهش آوردند، و بعد هم او را بیرونش کردند و خود این را گذاشتند که یک آدم قلدری است، می‌تواند کارها را انجام بدهد. اولاً سواد ندارد، مراتب چیزهای سیاسی را نمی‌داند، و ثانیاً آدم قلدری است، هر کاری به او بگویند می‌کند. این در آن وقت آن نقشه‌ای [بود] که آنها کشیده بودند، و احتیاط این بود که مبادا آخوندها یک کاری بکنند. حالا که دیدند آخوندها با دعوت خودشان و