دولت یک شاهی تحمیل بشوند، لکن خدمتهاشان، یکی از بزرگترین خدمتهای آنها، این بود که تربیت می‌کردند مردم را. شما در پرونده‌هایی که در دادگستری و غیر دادگستری هست و بوده، می‌بینید، از آنهایی که تحت تربیت روحانیین بودند، پرونده جنایتی نمی‌بینید. برای آرامش کشور، اینها یک عامل مؤثر بودند و برای هدایت مردم به راه صحیح و اخلاق و اعمال صحیح یک راهنماهای مهمی بودند.
من آنچه که در بسیاری از صحبتهایم از روحانیون بحث می‌کنم نه این است که من هر که معمّم است از او پشتیبانی می‌کنم. «ای بسا خرقه که مستوجب آتش باشد.» لکن وقتی که ما در سابق دیدیم که جزء برنامه انگلیسها، که رضاخان را آورده بودند - شاید در رأس برنامه هم بود - این بود که باید این طایفه از بین بروند. با تمام قوا، از تبلیغات مجلات و روزنامه‌ها وگویندگان و اینها گرفته تا هرجا که روشنفکری و روشن فکرنمایی بودند، بر ضد روحانیت بسیج شدند. کم کم آن صورت دومش را نشان داد. آن وجهه دومش را کم کم نشان داد. در زمان این شخص نالایق، که مملکت ما را به تباهی کشاند، به پیغمبر اکرم در روزنامه سبّ (1) کردند، در روزنامه به پیغمبر سبّ کردند و به مرئی‌ و منظر این دولت بود و آن دولتمردان. مجلس درست کردند و در آنجا از پیروزی اسلام بر کفر انتقاد کردند. این روشنفکرها دستمالها را درآوردند و گریه کردند که اسلام بر شاه ایران، شاه آن وقت ایران غلبه کرده است. (2) شعراشان شعر گفتند، نویسندگانشان نوشتند، گویندگانشان گفتند. ما از اینکه انگلستان اینقدر اصرار داشت بر اینکه این طایفه را از بین ببرد، می‌فهمیم که از این طایفه اینها رنج می‌برند و باید اینها سرکوب بشوند.
ذائقه تلخ ملت از نیروهای مسلح در رژیم پهلوی
مع الأسف، در آن وقت یک ارتشی درست کردند و یک ژاندارمری درست کردند و یک شهربانی درست کردند که تلخی اعمال آنها در ذائقه ملت ما بود و برای شما که الآن‌