رفتند. محمدرضا گفته بود که من مملکت را خراب می‌کنم و می‌روم. درست گفت، خراب کردند و رفتند. منتها ما خیال می‌کردیم که خرابی به این است که مثلاً بمباران کنند و بروند. نه، از خراب بدتر کردند. برای اینکه بمباران یک دفعه می‌شود و تمام. اما اینها ریشه اقتصاد ما را از بین بردند که حالا سالهای طولانی باید زحمت بکشند مردم تا این خرابیها را جبران کنند. و این کارهایی که شماها انجام می‌دهید، من این را از زمانی که آقای مهندس بازرگان نخست وزیر بودند، به ایشان کراراً گفتم با یک مَثَلی، و حالا به شما عرض می‌کنم. من عرض کردم به ایشان که یک مرغ یک تخم می‌کند، ببینید چقدر هیاهو می‌زند. چه اعلامهایی می‌دهد. فریادهایی می‌زند یک تخم در می‌آورده! شما کار می‌کنید و سکوت. خیال نکنید که ما برای خدا سکوت می‌کنیم. خیر، برای خدا بگویید. برای اینکه این مملکت را این شیاطین دنبال این هستند که بگویند هیچ کاری نشد، جمهوری اسلامی آمد و هیچی. مِثْل اوّل. این بی‌انصافها که حالا خودشان افسار گسیخته هستند و توی خیابانها وهمه جا با افسار گسیختگی دارند هر شرارتی می‌خواهند بکنند، و آن وقت نَفَسشان نمی‌توانست در آید، حالا می‌گویند چیزی نشده است.
جمهوری اسلامی آمد و آن هم هیچ کاری نکرد. در صورتی که آن طوری که به من گزارش می‌شود این مقداری که جمهوری اسلامی به مردم، با همه گرفتاریهایی که داشته در ظرف این دو سال، یک سال و نیم انجام داده، بیشتر از آن مقداری است که در طول سلطنت اینها [بوده‌]. کاری نکرده بودند آنها. بیشتر از آن مقداری است که یک حکومت عادلی در آن وقت می‌کرد، لکن گفته نمی‌شود. مردم را، شما عَرْضَه نمی‌دارید.
در هر صورت این هم جزو نقص است. ما باید هر کاری می‌کنیم، شماها آقایان هر کاری که می‌کنید عرضه کنید به مطبوعات. در رادیو - تلویزیون، در رادیو، در مطبوعات عرضه کنید. گاهی مثلاً یک چیزی تو تلویزیون مختصری می‌آید، خیال می‌کنند مردم همین بود. در صورتی که پریروز آقای باهنر (1) اینجا بودند و قضیه مدارسی که ساخته‌