امانت الهی است، به خدا برگردانده. اولادها اماناتی هستند از خدا، زن و فرزند امانتهایی هستند از خدا، داراییها امانتهایی هستند از خدا و به او رد شده است. و ما از خدا هستیم و به سوی او رجوع می‌کنیم. اگر امتحان را درست دادیم و همان طوری که اولیا وانبیا امتحان دادند ما هم به آنها اقتدا کردیم، مورد آن بشارت هستیم که خدای تبارک و تعالی می‌فرماید و به آنها رحمت می‌فرستد، مغفرت می‌فرستد و آنها را اصحاب هدایت (1) می‌داند. این امتحان آسان‌تر است از آن امتحانهایی که دولتمردان را خدا امتحان می‌کند. چه بسا از این رؤسای جمهوری که در دنیا هستند، مدّعی احترام به حقوق بشر هستند. قبل از رسیدن به مقام ریاست جمهور مدّعی آزادیخواهی، مدّعی دوستی با بشر، مدّعی خواستاری رفاه بشر هستند. لکن وقتی که می‌رسند به مسند و امتحان می‌کند خدای تبارک و تعالی آنها را، نمی‌توانند از امتحان بیرون بیایند. به جای طرفداری از حقوق بشر، بشر را به تباهی می‌کشند. به جای طرفداری از ضعفا، ضعفا را به هلاکت می‌رسانند. همان طوری که در آن طرف بَشِّرِالصّابِرین است به رحمت و مغفرت و حیات ابدی، برای اینها هم بشارت به عذاب الیم است: بشارت به ننگ است.
لزوم امتحان و ناکافی بودن صرف ادعا
باید امتحان بشویم. مجرّد دعوای اینکه من خداخواه هستم، من آزادیخواه هستم، من حقوق بشر را مراعات می‌کنم، من اگر به ریاست جمهوری، به حکومت، به نخست وزیری، به رئیس مثلاً قبیله، به ریاست عشایر برسم با مردم رفتار خوب می‌کنم و مردم را به آزادی و رفاه دعوت می‌کنم و خودم هم همین‌طور هستم، مجرد دعوا پذیرفته نیست. وقتی که داده شد آن منصب به آن شخص، رسید به آن منصب، آن وقت است که مطالعه در حال او باید کرد که آیا مثل کارتر هست یا مثل علی بن ابیطالب. با مستضعفین و مستمندان آن می‌کند که علی بن ابیطالب - سلام الله علیه - کرد، یا آن می‌کند