را گم کرده‌اند، مملکت خودشان را گم کرده‌اند. هرچه در ذهنشان وارد می‌شود، این [است‌] که نمی‌شود با این قدرتها طرف شد، اینها چه‌ها و چه‌ها خواهند کرد. باید از مغز ملتها این «نمی‌شودها» را بیرون کرد و به جای آن، «می‌شودها» را گذاشت. نه، می‌شود این کار را کرد. یک میلیارد جمعیت - تقریباً - جمعیت مسلمین با دارا بودن آنهمه امکانات و آن سرزمینهای وسیع و آن مخازن زیرزمینی وسیع و آن پشتوانه اسلامی - الهی، نباید در ذهنشان بیاید که نمی‌شود. این قدرت بزرگ شیطانی شوروی، که با تمام قوا افغانستان را می‌خواهد خفه کند، نتوانسته است. ملت اگر یک چیزی را نخواهند، نمی‌شود تحمیلشان کرد. باید ملت را بیدار کرد تا بخواهند. ملت ما هم قبل از بیست سال، خواب بود، توجه نداشت. از بیست سال به این طرف هی گفتند، گویندگان گفتند، علما گفتند، دانشگاهیها گفتند. کم کم رسید به تظاهرات، کم کم رسید به ریختن در خیابانها، کم کم رسید به «الله اکبر»، و قدرت بزرگ شیطانی در مقابل «الله اکبر» نتوانست بماند؛ و همه می‌خواستند بماند. من مطلع بودم همه قدرتها می‌خواستند که این نوکری (1) که برای همه‌شان خدمتگزار بی‌چون و چراست، در ایران بماند تا منافعشان را ببرند و هرچه ما ذخایر داریم آنها به رایگان ببرند، لکن ملت وقتی نخواهد، نمی‌شود.
باید ملت را بیدار کرد که آن چیزی را که خیال می‌کرد نباید بخواهد، بخواهد و آن امری را که به خیالش نمی‌شود، بیدارش کرد که می‌شود. ملت [ها] از دولتهای خودشان بخواهند که تسلیم بشوند، و الّا همان کاری را که ملت ایران کرد، با آنها بکنند تا حلّ مشکل بشود. حلّ مشکل بدون اینکه این اشخاصی که سر راه ایستادند و مانع هستند از اینکه مشکلات حل بشود، اینها را باید از بین راه بردارند. هر جا شما بروید، در هر کشوری از کشورهای اسلامی نه، بلکه همه کشورهای دنیا، این سران قوم هستند که مانع هستند از رشد فکری و معنوی و مادی ملتها. این سران کشورها هستند که وابستگان خودشان را در دانشگاهها معلّم می‌کنند، و معلّمهای دانشگاه، جوانهای ما را خراب می‌کنند. مانع، این‌