وقت هم یک مخالفتهایی بود. و آن اینکه می‌خواستند ننگ شکست را به دیگری نسبت بدهند. لکن این مخالفت دوم طولانی نمی‌شد، برای اینکه آن ننگ را یکدفعه که هیاهو می‌کردند که این ننگ به عهده مثلاً فلان طایفه است یا به عهده فلان طایفه است، ریشه‌دار نبود و تمام می‌شد. لکن در پیروزی طمعها زیاد است. در پیروزی آمال و آرزوها زیاد است. برای بهره برداری و برای ثبت پیروزی در تاریخ به اسم خودشان، دمکرات می‌گوید که ما بودیم، کمونیست می‌گوید که ما بودیم. و اشخاص هم ممکن است که هر کدام ادعا کنند که نخیر ما پیروزی را تحصیل کردیم. در صورتی که کسانی که چشمشان را باز کنند می‌دانند که ماها هیچ دخالت نداشتیم. این ملت و ارتش و سپاه و سایر قوایی بودند که با هم متحد شدند و این پیروزی را به دست آوردند.
ارتباط خوی دیکتاتوری و سوء تربیت
و یک نکته‌ای را که باید به شما آقایان و همه ارتشیها و همه قوای مسلّح و همه کسانی که دست اندرکار هستند در این کشور تذکر بدهم؛ این است که هیچ چیز، هیچ صفتی در انسان از آن وقتی که متولد شده است، این صفاتی که بعدها بروز می‌کند، آن وقت نبوده.
هیچ فردی از افراد انسان، - مگر آنهایی که [از] خدای تبارک و تعالی [هستند] مثل انبیا - اول که متولد شدند عالِم نبودند. بعد برای مجاهدت خودشان کم کم تحصیل کردند، و هر کسی یک علمی را انتخاب کرد. دیکتاتوری هم از آن اموری است که بچه وقتی متولد شد دیکتاتور نیست. وقتی هم که بزرگ می‌شود کم کم، آن‌طور نیست که آن دیکتاتوریهای بزرگ را داشته باشد. لکن با تربیتهای اعوجاجی، در همان محیط کوچکی که خودش دارد، کم کم دیکتاتوری در او ظهور می‌کند. اگر تربیت صحیح باشد برای این بچه، آن دیکتاتوریش رو به ضعف می‌رود. و اگر تربیت فاسد باشد، آن دیکتاتوری که کم بود رشد می‌کند. آنهایی هم که در قوای مسلّح و دست [اندرکارند در] کارهایی که در مملکت ما یا سایر ممالک هستند این‌طور نیست که ابتدائاً؛ اینها دیکتاتور بودند. دیکتاتوری کم کم بروز می‌کند در انسان. از اول خیال می‌کند که خودش‌