شما خیال نکنید که حالا این عده بچه‌های بیچاره‌ای که بازی خورده‌اند از این بزرگترهایی که از اول آمده بودند و می‌خواستند که در این ملت و در این مملکت حکومت کنند و چون این مملکت اسلامی بود، حکومتش را به دست کسانی که به اسلام اعتقاد ندارند نمی‌شد بدهند، حالا یک شلوغکاریهایی کرده‌اند و یکی یکی هم فرار کرده‌اند و در بیرون ایران دارند زندگی می‌کنند. البته صحبتها زیاد است که ما چه خواهیم کرد و چه خواهیم کرد. در داخل که بودند هیچ غلطی نتوانستند بکنند حالا رفته‌اند خارج می‌گویند ما از آنجا چه می‌کنیم. شما گمان نکنید که اینها در آنجا حتّی خودشان با خودشان خوب باشند، خود اینها هم با هم در آنجا دشمن هستند. اشخاص منافق و اشخاص کافر نمی‌توانند با هم یک وجهه‌ای داشته باشند، اتحادی داشته باشند که یک کاری انجام بدهند. تمام کارهایشان این است که مصاحبه می‌کنند و صحبت می‌کنند و فحش به هم می‌دهند یا به ماها فحش می‌دهند یا خودشان به هم فحش می‌دهند. یک دسته ورشکسته‌ای که در اینجا یا با لباس مبدل یا با لباس زنانه فرار کرده‌اند، (1) حالا در آنجا نشسته‌اند و می‌خواهند مملکت ایران را زمامداری کنند و می‌گویند که همه ایران با ما هستند. خوب، اگر همه ایران با شما هستند پس کجا رفتید؟ خوب، تو ایران بودید مریدهای شما هم همراهتان بودند و خوب بود شما این یک مشت - فرض کنید که - معمم را یا این یک مشت غیر عالم را خوب شما کنار گذارید و خودتان جایشان بنشینید!
ضرورت احساس وظیفه مردم در امور کشور
مسئله این است که از باب اینکه ما انقلابات را درست ندیدیم، خیال می‌کنیم که چهارتا ترقه وقتی که در تهران - فرض کنید که - یا چهارتا بمب در تهران منفجر شد یک چیزی شده است. نخیر، اینها چیزی نیست، هر بچه دوازده ساله‌ای می‌تواند که یک چیزی از اینها را ببرد توی جمعیتی بگذارد و فرار کند. یک مسئله‌ای نیست اینکه ما بنشینیم راجع به این مسئله چه بکنیم. البته از باب اینکه یک دست اشخاص غافل،