جهان بوده است. رضاخان و فرزند جنایتکارش با فکر علیلشان به چنان جنایات عمیقی دست زدند که در طول تاریخ این کشور، بی نظیر و یا کم نظیر بوده است.
ابر جنایتکاران که ادامه حیات خویش رادر اسارت ملتها بویژه ملتهای اسلامی می‌دانند در این سده‌های اخیر که راهشان به کشورهای اسلامی نفتخیز و ثروتمند باز شد، دریافتند که تنها «قشر مذهبی» است که می‌تواند خار راهی در راه استعمار و استثمار آنان باشد. و دیدند که حکم نیم سطری یک مرجع مذهبی مورد علاقه مردم دارای چنان قدرتی است که دولت انگلستان و دربار قدرتمند قاجار را به زانو در آورد (1)؛ و نیز دریافتند که زنان در آن نهضت نقش اساسی را داشتند. و متوجه شدند که در مشروطه و پس از آن نیز زنان بویژه قشر متوسط محروم آنان هستند که می‌توانند با قیام خود، مردان را به میدان بکشند. و احساس کردند که تا این عوامل به قوت خود باقی هستند نقشه‌های آنان نقش بر آب است. و لازم دیدند برای دست یافتن به این کشورها و مخازن سرشار آنها پایه‌های مذهب و رهبری مذهبی قشرهای مذهبی سست شود و از همان زمانها به فکر این نقشه و عملی نمودن آن افتادند و توفیقهایی هم به دست آوردند، تا آنکه رضاخان رابرای این خدمت، یافته و او را به قدرت رساندند، و او با این سه عامل به پیکار سرسختانه پرداخت. و کسانی که آن زمان را به یاد دارند می‌دانند این خائن تبهکار با دستیاری عمّال بی‌وطنش با اینان چه کردند و برای پیروزیِ هرچه سریعترِ نقشه‌هایشان چه راه‌هایی را برای انحراف و مصرفی نمودن و به فساد کشاندن بانوان مظلوم در پیش گرفتند. کافی است نسل حاضر که آن روزگار سیاه را درک نکرده‌اند به کتابها، شعرها، نوشته‌ها، نمایشنامه‌ها، تصنیفها، روزنامه‌ها، مجله‌ها و مراکز فحشا و قمارخانه‌ها و شرابفروشیها و سینماها - که همه یادگار آن عصر بودند - بنگرند و یا از آنان که دیده‌اند بپرسند و نیز سؤال کنند که نسبت به زن، این قشر انسان پرور و آموزگار، چه ظلمها و خیانتهایی در ظاهرِ فریبنده‌ای به اسمِ زن مترقی روا داشتند. شک نیست که توده‌های‌