نمی‌کنم. آنچه اینجانب را بسیار بسیار ناراحت کرد جُمَلی (1) است که در اواخرِ مرقومْ ذکر فرموده اید که «فلان، نردبام ترقی بود» الی آخر. البته این جُمل در حالی نوشته شده است که مبدأ مهمّ عصبی کارفرما بوده است؛ لکن عواطف شما باید غلبه کند بر اعصاب.
اینکه شما مرقوم داشته اید، کانّه اینجانب را مثل آغا محمد خان قجر سرسلسله قاجار تصور فرمودید! باید جداً عرض کنم اشتباه فرمودید. نه شما در آن روزها سمت چوب بست داشتید، هدف مشترکی بود و تشخیص داده بودید و عمل فرمودید - جزاکم الله خیراً - و نه من به امثال شماها که مایه امید و نور چشمم هستید، چنین نظری داشته و دارم. من الآن در حالی هستم که نمی‌توانم بیش از این تصدیع دهم لکن شما بدانید که مورد علاقه اینجانب هستید و خواهید بود. یک جمله دیگر نیز در مرقوم شما بود که آن هم ناراحتم کرد و خیلی از شما تعجب کردم که چطور پس از آن همه سوابق، اینجانب را نشناخته اید و گمان کردید اگر شما «درس» بروید من ناراحت می‌شوم. بسیار در اشتباه هستید! امید است ان شاء الله پس از این به حرف اشخاص گوش نکنید و تا تحقیق نفرمایید آن هم از خود اینجانب ترتیب اثر ندهید.
اما راجع به مصطفی، شما و ایشان دو نفر رفیق و همسن هستید و گله‌ها را هر طور می‌خواهید بکنید؛ ولی در موضوع ایشان هم هر حرفی را باور نفرمایید. ممکن است مفسدینی بخواهند بین شما و ایشان نگرانی ایجاد کنند. من مرقوم شما را به ایشان نشان ندادم و حرفی هم نزدم لکن از ایشان بی‌علاقگی نسبت به شما ادراک نکردم. از جنابعالی امید دعای خیر دارم. و آنچه مایه دلخوشی است آن است که چند روزی بیش، این حرفها نیست و نفَسی چند که از اینجانب مانده است منقطع می‌شود و حرفها تمام می‌شود. والسلام علیکم و رحمة الله.
روح الله الموسوی الخمینی