خودش را نشان بدهد، این ابلیس است. یک وقت از خودش تعریف می‌کند برای اینکه هدایت کند دیگران را، این نفس رحمن است. حضرت امیر که می‌فرماید که من، قسم می‌خورد به این که اگر همه دنیا و چه را به من بدهند، من ظلم حتی به آن‌طور نمی‌کنم، این وادار شده است از طرف خدای تبارک و تعالی به اینکه این را بگوید تا مقام معلوم بشود، مردم تبعیت کنند، مثل همان طبیب می‌ماند. نمی‌خواهد خودنمایی کند مثل امثال ماها که اگر - فرض کنید - یک شعری بلد هستیم می‌خواهیم خودنمایی کنیم که من آنم که شعر گفتم، اگر یک درسی خواندیم خودنمایی کنیم که من آنم که درس خواندم. او می‌خواهد هدایت کند مردم را به راهی که غیر از این نمی‌شود و لهذا، در عین حالی که برایش مشکل است، می‌گوید.
رسول خدا - صلی الله علیه و آله و سلم - در عینی که برایش مشکل بود که حضرت امیر را معرفی کند و راه هدایت را به مردم بگوید، برای اینکه می‌دید ممکن است یک وقت اختلاف بشود، مع ذلک، خدا الزامش کرد که باید بگویی، اگر نگویی کاری نکردی، اینها الزامی است. اینکه در لسان ائمه می‌بینید که از خودشان تعریف می‌کنند گاهی، این یک الزامی است که از طرف غیب بر آنها شده است که باید این کار را بکنید، مردم طبیب را بشناسند. مردم یک ظاهری می‌بینند که ظاهر این و آن یکی مثل هم است، گاهی هم می‌بینند که خوب، این آدم هم می‌کشد، این مأمور است که به آنها بفهماند که این آدمکشی چی است و راه هدایت این است؛ مثل همان طبیب.
اگر ما یک شمه‌ای از این معنا پیدا بکنیم که اگر هم معرفی می‌خواهیم خودمان را بکنیم - ما نباید بکنیم البته، ما همچو مأموریتی نداریم، لکن اگر بخواهیم بکنیم - برای این باشد که هدایت مردم، اگر دیدید برای خود است بدانید که دست شیطان در کار است. اگر دیدید که یک وقتی ما مخالفت می‌کنیم با رئیس جمهور، یا شما مخالفت می‌کنید، بدانید که برای خدا نیست، دست ابلیس در کار است. و همین‌طور اگر از دولت، اگر ما از دولتی که الآن دارد خدمت می‌کند و خدمتش هم شایان است و مورد اعتماد است، ما بخواهیم تکذیب بکنیم، بدانید که دست شیطان در کار است، برای خدا نیست.