تَقُومُوا للَّهِ مَثْنی‌ وَ فُرادی‌؛ (1) موعظه یک موعظه است، یک موعظه. می‌فرماید که به آنها بگو که یک موعظه من دارم - یعنی خدا یک موعظه دارد به شما - این است که قیام کنید برای خدا. قیامتان برای خدا باشد؛ نه قیامتان برای پیدا کردن یک عنوانی - نمی‌دانم - یک جاهی، یک مقامی، یک پولی، یک چه. نه، اینطور نباشد. اگر قیام برای خدا باشد، پشتوانه خدا باشد، یک طمأنینه‌ای در نَفْس پیدا می‌شود که دیگر شکست توی آن نیست؛ یک حالت نفسانی در انسان پیدا می‌شود برای اینکه به یک قدرت لایزال متصل شده است. آن کسی که برای تبعیت از ذات مقدس حق تعالی حرکت می‌کند، این مثل یک قطره‌ای که پشتوانه‌اش دریا، دریای غیرمتناهی ... ماها چیزی نیستیم خودمان؛ قطره، از قطره هم کوچکتر هستیم اما اگر چنانچه متصل بشویم به آن دریا، دریای غیرمتناهی، حکم همان دریا پیدا می‌شود. وَ ما رَمَیْتَ اذْ رَمَیْتَ وَلکِنَّ اللهَ رَمی‌ (2)؛ خدا به پیغمبر می‌فرماید که تو آن وقت که تیر انداختی، تیر تو انداختی لکن تو نینداختی، خدا انداخت؛ یعنی دست تو دست خداست. الآن تیر انداختن تو تیر انداختن خداست برای اینکه تو خودت را متصل کردی به او. تو دیگر خودت چیزی نیستی، هرچه هست اوست. وقتی هرچه هست او باشد، دیگر ما رَمیْتَ اذْ رَمَیْتَ. «رَمَیْتَ» لکن «ما رَمَیْتَ»: تو انداختی و تو نینداختی. تو انداختی، خوب به حَسَب صورت من انداختم اما این دستْ دستِ خدا بوده است. آنهایی که با تو بیعت کردند، انَّما یُبایِعُونَ الله (3)؛ بیعت با خداست برای اینکه متصل شده به یک قدرت لایزال، متصل شده به خدا؛ حالا اینطور شده است که دست او را با آن بیعت می‌کنند. خدای تبارک و تعالی می‌فرماید که آنهایی که با تو بیعت کردند با خدا بیعت کردند. با همین دست با خدا بیعت می‌شود برای اینکه این دست دیگر دست خود نیست؛ این دستْ دستِ اوست. خوب البته این یک مقامی است که برای من و شما مَیْسور نیست اما برای خدا کار کردن که میسور است. یکوقت همه چیز نمی‌بیند مگر خدا، حرکت‌