فرهنگ ما یک فرهنگ استعماری است که نمی‌گذارد بچه‌های ما تربیت و رشد پیدا کنند. بعد از تقریباً هفتاد سال مدرسه داشتن و سی و چند سال - یا بیشتر - دانشگاه داشتن مع ذلک اگر یک لوزه‌ای را بخواهند عمل بکنند، می‌گویند که باید برود به لندن عمل بکند! اگر یک کسی سینه‌اش مثلاً درد داشته باشد یا یک مرض [داشته باشد] باید برود به خارج. برای اینکه نگذاشته‌اند نیروی جوانهای ما رشد و تربیت پیدا بکند. من در این سفری که به پاریس رفتم که از جاهای مختلف برای ملاقات من آمدند، مِنجمله از اشخاصی که آمدند، ایرانی هایی [بودند] که در آلمان هستند، چهار صد نفرند، ظاهراً [که‌] برای نیروی اتمی آنجا رفته‌اند. اینها شکایات داشتند می‌گفتند که اولاً ما را نمی‌گذارند که درست ما اطلاع پیدا کنیم از این فنونی که هست، و ثانیاً این برای ایران مضر است؛ برای اینکه این تا نفت تمام بشود، این هم تمام می‌شود! این جانشین نفت است، و این الآن اگر درست بشود، تا نفت تمام بشود این تمام شده است. بنابراین، ضرر دارد برای ایران. و علاوه ضررهای جانی دارد برای ملت ایران، اینها را نگذاشتند درست تحصیل بکنند. آنی هم که می‌خواستند بکنند، اگر نیمه تمام بود، آن هم این بود: چیزهایی که مضر به حال کشور ما بود:
می‌دانید که کشاورزی ما را بکلی از بین بردند؛ که الآن ما در همه چیزها، احتیاج به خارج داریم. دامداری ما را بکلی از بین بردند. مراتع ما را به خارجیها دادند، و یا به اجاره دادند یا همین طور دادند. جنگلهای ما را «ملی» کردند، دست ملت را از آن کوتاه کردند و به خارجیها دادند [رژیم پهلوی‌]. الآن شما هر جای این مملکت را دست بگذارید، خرابه است؛ یک خرابه را گذاشتند و هر چه ما داشتیم برداشتند و رفتند. الآن این دولت و ما، وارث یک خرابه‌ای هستیم که همه چیز آن را از بین برده‌اند و باید از سر بنا بشود.
غارت اموال ملت ایران
تبلیغات اینها اینقدر بود که در همین خلیج تقریباً عقیده‌شان این بود که اگر شاه نباشد دنیا به هم می‌خورد! در ایران هم بلی؛ این تتمه‌اش حالا هم هست. اینها بعد می‌فهمند که‌