عادی واقع شد، غیرعادی بود.
حفظ روحیه اسلامی
ملت ما تا این وحدت کلمه را دارند و تا این اخلاص را به اسلام دارند، این اخلاص به اسلام که خودشان را فدایی برای اسلام می‌کنند و اسلام را همه چیز خودشان می‌دانند، تا این معنا محفوظ است، ما باید مطمئن باشیم که پیروزیم، و ما همه باید این معنا را حفظ بکنیم. شماها در بین کارگرها، در بین قشرهایی که محروم بودند - و ان شاء الله امیدواریم که نباشند دیگر - این روحیه را تقویت کنید. این روحیه اسلامی را تقویت کنید؛ به آنها بفهمانید که قدرتها را خدا شکست، و این اخلاص شما بود که خون خودتان را فدا کردید؛ این را حفظش کنید.
اگر خدای نخواسته این روحیه را از دست بدهیم، خودمان را حالا پیروز بدانیم و هر کدام برویم سراغ کار خودمان - انسان تا توی راه دارد می‌رود قدرت دارد؛ این کاروانها تا توی راه دارند می‌روند قدرت دارند و وقتی به منزل رسیدند قدرتشان تمام می‌شود؛ روحیه انسان هم اینطوری است: شما سوار اتومبیل شدید و از شهری به شهری رفتید، اگر انسان مقصدش ده فرسخ است، در سرِ نُه فرسخی رو به خستگی می‌رود؛ وقتی می‌رسد آنجا، دیگر افتاده است - ما اگر اعتقادمان این باشد که پیروز شدیم دیگر رو به سستی می‌رویم و ما [هنوز] پیروز نشدیم. ما مانعها را حالا یک مقداری رفع کردیم، ریشه‌هاشان هم هنوز باقی است.
در کمین بودن قدرتها
شما الآن می‌بینید که تمام این قوایی که بیرون رفتند و شکست خورده‌اند، الآن در فعالیتند. امریکا به این زودی دست از ما برنمی دارد؛ انگلیس هم دست از ما برنمی دارد، شوروی هم دست برنمی دارد. اینها همه درصدد هستند که نقاط ضعف در ما پیدا بشود، از آن نقاط ضعف ما را بکوبند آنهایی که عاملین آنها هستند و پیوسته‌هایِ به آنها هستند؛ من اعتقادم این است که اکثراً امریکایی هستند و اسمشان هم «فدایی خلق» است، در میان‌