عبادت کنندگان هست؛ در زهد، فوق همه زاهدها هست، در جنگ، فوق همه جنگجویان هست؛ در قدرت، فوق همه قدرتمندان هست. و این یک اعجوبه‌ای است که جمع، مابین متضاد با هم کرده است. آدم عابد دیگر نمی‌تواند ورزشکار باشد؛ آدم زاهد دیگر نمی‌تواند جنگجو باشد؛ آدم فقیه دیگر نمی‌تواند از این کارها داشته باشد - این یک موجودی است که نمونه است - در عین حالی که زهدش را همه بالاتر از همه می‌دانند. طعامش را آنطوری که شنیدید و در همه تاریخ هست، که یک ظرفی ایشان می‌گویند داشته است که در آن ظرف آن چیزی را که خودش می‌خواسته بخورد می‌ریخته سرش را مهر می‌کرده است که مبادا این فرزندش، دخترش، برای دلسوزی به حال او توی این طعام یک روغنی، چیزی، بریزد که قوه داشته باشد! و سرش را مهر می‌کرده که اینها دست به آن نزنند. در همان شب آخر، که شب آخر حیاتشان بود، آنطور که نقل می‌کنند، ایشان میهمان حضرت کلثوم بودند. و برای ایشان افطار آوردند شیر و نمک. گفته می‌شود که فرمود که: چه وقت دیدید که من دو تا خورشت داشته باشم!؟ خواست نمک را بردارد، گفت: نخیر، آن شیر را بردار، و افطار کردند با همان نمک. و خودشان می‌گویند که این تعجب است، می‌گویند تعجب است که با این خوردن، این قدرت هست! بعد می‌فرمایند که درختهایی که در بیابان است محکمتر هست. این درختهایی که در بیابان هست کم آب می‌خورند؛ اینها هم آتششان محکمتر است و هم صلابتشان زیادتر است. و اینطور نیست که انسان با خوردن قوّت پیدا می‌کند. (1)
اقتدای ورزشکاران به حضرت علی علیه السلام
در هر صورت، این علی ... که می‌گویند، این علی کیست، این علی است که همه چیز ماست. همه چیز است. و من امیدوارم که شما ورزشکارها همان طوری که قدرت بدنی برای خودتان تحصیل می‌کنید - و ماشاء الله با بازوهای ستبر اینجا الآن نشسته اید و من هم خیلی خوشم می‌آید - همان طور به علی - علیه السلام - اقتدا کنید در آن مطالبی که او