تشکیل کمیته دادند، یا آنهایی که سرخود نرفتند لکن دیگران در آن نفوذ کردند و بدون اینکه اشخاص صالح توجه داشته باشند آنها نفوذ کردند و کم کم بر دیگران یک مسائل باطل را تحمیل کردند، باید فکر این معنا بشود که چه جور و از چه راه ما می‌توانیم اصلاح کنیم. نه اصلاح کمیته‌های تهران، از کمیته‌های تهران کمتر حرف است؛ اصلاح کمیته‌های همه مملکت. مثلاً در هر شهری که چند نفر مثلاً آدم نافذ یا معمم یا غیرمعمم است به عدد آنها کمیته هست؛ کمیته‌هایی که هر کدام با دیگری مخالف هستند و هر کدامی جرّ نفع (1) به طرف خودشان و اشکال به طرف دیگر می‌کنند و کارهای نابسامانی که منافی با انقلاب است، منافی با اسلام است، انجام می‌گیرد. و ما نتوانستیم تا حالا با کوششی که کردیم ... این اختلافی که بین بعضیها هست رفع بکنیم؛ و مثلاً در هر جایی، در هر نقطه‌ای، به اندازه‌ای که لازم است کمیته باشد و پاسدار انقلاب؛ و با هم مخالفت نداشته باشند و به اندازه لزوم حفظ نظم و آرامش را بکنند نه اینکه آرامش را به هم بزنند. این مع الأسف تا حالا توفیق حاصل نشده است. ما باید این نواقص را رفع بکنیم.
ضرورت وجود کمیته‌ها و پاسداران
فکری برای اصل وجود کمیته و اصل وجود پاسدار انقلاب، ضروری است که لازم است و باید باشد تا آن وقتی که ما احساس کنیم که دولت سلطه پیدا کرده است بر امور؛ و علامتش هم این است که خلع سلاح کرده است از مخالفین اسلام، از مخالفین نهضت. تا آن وقت ما لازم می‌دانیم [باید] این کمیته‌ها باشند و پاسدارها هم باید باشند. و ما تقدیر و تشکر می‌کنیم، هم از [مسئولان‌] کمیته‌ها و آقایان که صرف وقتشان را کرده‌اند در یک همچو امری - و البته امری است که مال همه است و مال خودشان است - و هم پاسدارهای انقلاب که اینقدر زحمت متحمل شدند و اینقدر کشته ... و شهید داده‌اند. این مورد تقدیر همه است و مورد تقدیر اسلام است. اصل مسئله که باید اینها باشند و روی احتیاجات وجود اینها لازم است، این اصل مسئله طرح نیست؛ این باید باشد.