داخل شهر، بین شهرها چه می‌شود. ژاندارمری این کار را بکند. ژاندارمری می‌گفت من چه کار دارم که داخل شهر چه می‌شود؛ این را باید شهربانی بکند. هر کدام به عهده دیگری واگذار می‌کردند. البته در مواقعی که مواقع عادی است مسئله همین طور است؛ هر رشته از اینها مأمور یک خدمت هستند؛ اما در مواقعی که غیر عادی است مطلب، عادی نیست، مثلاً فرض بفرمایید که جلوگیری از خرابکاریهایی که [در] قشر زارع و قشر دهقان می‌شود، این [را] ژاندارمری [باید] جلویش را بگیرد. اما وقتی که شما دیدید که کشورتان اگر زراعت نداشته باشد، اگر نتوانند اینها آن زراعتی را که کرده‌اند جمع بکنند، کشور به خطر می‌افتد، احتیاج زیاد می‌شود، گرسنگی زیاد می‌شود، اینجا دیگر وقتی که گفته می‌شود که ارتش هم به کمک ژاندارمری برود، اینجا دیگر نباید رؤسا بگویند که این به ما محول نیست؛ ما باید سرحدات را نگه داریم. یا اگر دیدیم سرحدات ما الآن طوری است [که‌] دارند از آن طرف اسلحه وارد می‌کنند، دارند اشخاص فاسد وارد می‌شوند، وارد می‌شوند با اسلحه، اسلحه وارد شود ودست اشخاص فاسد بیفتد، که این اسباب این می‌شود که یکوقت ما بفهمیم یک دسته فاسدی مخالف با ملت، مخالفت با کشوری، مخالف با اسلام، اینها مسلح شده‌اند، یکوقت ما بیدار بشویم که نتوانیم دیگر جلو آنها را بگیریم، اینجا دیگر نباید ژاندارمری فکر این را بکند که من برای بین شهرها هستم.
ژاندارمری باید کمک کند به ارتش، سپاه انقلاب هم کمک کند به اینها که نگذارند این بشود. یکوقت که وقت آشفتگی است، مثلاً فرض کنید زلزله بیاید و یک جایی را خراب بکند، شما ببینید برادرانتان زیر این خرابیها مانده‌اند و دارند جان می‌دهند، شما نمی توانید بگویید که این مال شیر و خورشید سرخ است؛ به من چه ربطی دارد. هر انسانی خودش رامکلف می‌داند، به هرعنوان، هرجوری که باشد، برود اینها را نجات بدهد.
لزوم بیداری در مقابل توطئه‌ها
مملکت ما امروز یک آشفتگیهایی دارد. البته نه آشفتگی که نشود اصلاحش کرد.