حرفهایش، قبل از 15 خرداد، (1) در یکی از حرفهایش گفت که این آخوندها طیاره هم سوار نمی‌شوند! - همان روزها بود که یکی از مراجع (2) با طیاره رفته بود مشهد - و اینها با طیاره هم مخالفند. اصلاً با همه اساس تجدد مخالفند. اینها می‌خواهند برگردد به آن وقتی که مثلاً الاغ سواری کنند و بروند این طرف و آن طرف. یا فرض کنید که شمعی بسوزانند! برق را با آن مخالفند. همه آثار تمدن را با آن مخالفند. می‌آمدند پیش شماها یک همچو مسائلی را طرح می‌کردند. یا اینکه آخوندها همه درباری هستند! اینها همه برای منافع دربارها! اصلاً وجود اینها را دربارها آوردند. سلاطین این وجودها را در خارج محقق کردند! می‌آمدند پیش این قشر می‌گفتند: اینها دین ندارند! این بی‌دینها، یک مشت فکلی بی‌دین! و طوری تزریق می‌کردند که مع الأسف بعضی از اشخاص بی عمق باورشان می‌آمد. این باور آمدن اسباب این شد که این دو قشر از هم جدا شدند. این به او بدبین شد؛ او به این بدبین شد. چه دو قشری! دو قشری که مربی جامعه بودند. دو قشری که باید - جامعه را - با مساعی هم دست به هم بدهند و جامعه را اصلاح بکنند. اینها را از هم جدا کردند.
خطر تعلیم منهای تهذیب
دو قشری که اگر این دو قشر در مسیر صحیح باشد، تمام ملت به مسیر صحیح می‌رود. اینطور نیست که یک قشر، مثلاً کاسب باشد، که فقط خودش اگر اصلاح بشود، صالح باشد، خودش هست و غیر نیست. دو قشری که با اصلاح این دو قشر جامعه اصلاح می‌شود. دو قشری که إذَا فَسَدَ العَالِمُ فَسَدَ العَالَمُ‌ (3) است. این «عالِم» من نیستم؛ شما هم هستید؛ همه‌مان هستیم. شما همه جزء علما هستید، که اگر چنانچه خدای نخواسته فاسد باشید، عالَم را به فساد می‌کشید؛ و اگر صالح باشید، عالَم را به صلاح می‌کشید. صلاح و فساد یک جامعه به دست مربیهای - آن هست - آن جامعه هست. و آن مربیها شماهایید و قشر