نمی‌داند برای اینکه اسلامی است!؟ و اسلام چیزی است که مخالف با همه دانشهاست؟! حرف شما این است؟ یک قدری در حرفهایتان تفکر کنید. یک قدری در مطالبتان تعقل کنید، نگذارید که ملت یکوقت به تنگ بیاید. رژیم سابق ملت را به تنگ آورد؛ نگذارید. یک قدری تعقل کنید. یک قدری برای اسلام حق قائل بشوید. یک قدری برای مسلمین حق قائل بشوید. یک قدری برای برادران اسلامی حق قائل بشوید.
مسئله اصلی، که حالا باید شمای ارتشی، من طلبه، مراجع عظام، علمای اعلام، دانشگاهی، بازاری، دهقان، اداری، کارمندها، همه به آن توجه بکنند، این است که این قانون اساسی، که اساس اسلام را ما می‌خواهیم پیاده بکنیم، این قانون اساسی درست بشود. بعد که قانون اساسی‌مان را ان شاء الله به رغم اینهایی که نمی‌خواهند بشود، باز شما رأی دادید و درست شد و مجلس شورا را شما رأی دادید آزادانه، برخلاف این پنجاه سال، آزاد رأی دادید و وکلایتان را فرستادید، و رئیس جمهور را خودتان تعیین کردید [، اگر] نگفتند شما حق ندارید، ما غربیها باید رئیس جمهور برایتان تعیین کنیم! خود شما تعیین کردید؟! آن وقت می‌آییم سراغ اینکه این مسائل دوم را باید پیش بیاوریم، و من هم می‌دانم شما مشکلات دارید، ما هم مشکلات داریم. شما ارتش را می‌دانید که یک اشکالاتی در آن هست؛ ما هم ارتش را می‌دانیم اشکالات دارد؛ هم ادارات را؛ هم وزارتخانه‌ها را؛ هم بازار را؛ و هم محله‌ها را؛ و هم مدارس خودمان را. این مدارس خودمان هم اشکال دارد. اما حالا ما نباید آن چیزی که ما باید در آن مسیر همه با هم برویم هر کداممان مسیرش را رها کند. من بیایم بروم حجره‌های مدرسه مثلاً چند تا هست؛ نمراتش چه جوری هست؛ طلبه‌هایش چند تاست؛ و شما بروید بگویید که در ارتش حالا چه اشکالی هست؛ شورا لازم است یا چه لازم است. تشتت الآن مخالف با مسیر ماست؛ ملتفت باشید! الآن اختلاف سلیقه‌ها را نیاورید پیش. الآن همه‌مان باید برویم سراغ این کارها. چطور آن وقت که - من گاهی مثال می‌زنم - اگر یکوقت زلزله خدای نخواسته بیاید و یک شهر را خراب کند و من بنشینم توی مدرسه درس بخوانم، شما هم بروید در نظام - عرض می‌کنم که - رژه بروید صحیح است؟ نه، باید همه بیاییم‌