وارد شدن اقشار ملت در امور سیاسی
در هر صورت، منِ طلبه را و شمای خطیب را از آن خاصیتی که باید داشته باشیم انداختند. و این بزرگترین جرمی بود که اینها مرتکب شدند - آن فشارهای رضاشاه، که معلوم بود که به جایی نخواهد رسید - فشار و زور کار را انجام نمی‌دهد - و لهذا دیدید که تمام شد آنها. با فشار نمی‌شد کار را درست کرد. با حیله باید کار را درست کرد. دست دوم این بود که با حیله، به صورت اینکه من هوادار اسلام هستم؛ من عدالت اجتماعی اسلام را قبول دارم، حالا هم دست برنمی دارم. همین چند روز پیش از این در یک مجله‌ای دیدم که نوشته است که من از مردن نمی‌ترسم، برای اینکه من یک آدم مسلمانی هستم! باز هم به خیالش که باز می‌شود [...] در هر صورت، آنکه برای ما مهم است این است که ما همان طوری که در این دو - سه سال بحمدالله واقع شد و تقریباً منبری و محرابی راه صد ساله رفت و سایر مردم و دانشگاهیها راه صدساله رفتند اینها؛ یعنی یک تحول روحی در تمام جوامع پیدا شد؛ آن منبری که اصلش یا جرأت نمی‌کرد از ترس این مردمی که پای منبرش نشسته‌اند مطلب سیاسی را عنوان بکند یا خودش اعتقادش این بود که نه نباید این کارها بشود، در این یکی - دو سال دیدیم که متحول شدند به یک مردم متعهد که همان چیزی که اسلام، در صدر اسلام مطرح بوده، اینها مطرح کردند. محرابها همان طوری که محرابهای صدر اسلام بوده است متحول شدند. منبرها همان طور. بازار متحول شد. بازاری که برای خودش هیچ قائل نبود که در امور سیاسی داخل بشود، در امور سیاسی و در متن سیاست داخل شد. دانشگاهها متحول شدند. آنهایی که خیال می‌کردند - بعضی‌شان - اسلام نمی‌شود، تحرک ندارد، آنها فهمیدند که همه تحرکها از اسلام است. قرآن کتاب تحرک است؛ جنبش است. آنها هم متصل شدند به شما. بازار هم متصل شد به همه. کارگرها هم متصل شدند به همه. کارمندان هم متصل شدند به همه. آخرش هم ارتش متصل شد. این یک مطلب الهی بود. نمی‌شود این را پای کسی حساب کرد کی این کار را کرده. این را ما پای خدا حساب می‌کنیم. خدا این کار را کرد. اراده خدا بود که منت بر همه گذاشت و همه اقشار را با هم‌