رحمت الهی در انقلاب اسلامی
و این را خیلی برای خودتان و برای خودمان افتخار می‌دانیم که در یک مرحله‌ای که مملکتی رو به نابودی داشت می‌رفت، اسلام رو به فراموشی می‌خواست برود، در یک همچو مرحله‌ای خداوند عنایت کرد و دست رحمتش را دراز کرد به طرف ملت؛ و ملت همه با هم، هرکس از هر جا، می‌آید داد می‌زند که اسلام؛ طاغوت نه، رژیم نه. این یک مطلبی نبود که یک کسی بتواند خودش درست کند؛ این را خدا درست کرد. از این جهت که دست خدا در کار است، باید شما و ما و همه، کاری بکنیم که این دست رحمت بسته نشود؛ از روی سر ما برداشته نشود. و آن کار این است که همان طوری که تا حالا همه با هم بودیم و یَدُاللهِ مَعَ الجَمَاعَة، (1) و همه برای خدا بود و خدای تبارک و تعالی عنایت فرمود، حالا هم توجه به یک گرفتاریهای شخصی عجالتاً نکنیم. الآن هم توجهمان به همان مقصد باشد که این جمهوری اسلامی که حالا لفظش آمده است، معنا و محتوایش باز نیامده شما می‌بینید که در همه ادارات، در فرهنگ، در دادگستری، در سایر جاها، باز یک صبغه اسلامی پیدا نکرده است که ما اسمش را بگذاریم یک جمهوری اسلامی. ما رأی دادیم به جمهوری اسلامی؛ شما هم رأی دادید، به جمهوری اسلامی؛ الآن جمهوری اسلامی است در ایران؛ اما محتوایش تا حالا تحقق پیدا نکرده؛ یعنی در هر اداره‌ای که برویم، باز یک رنگ و بویی از سابق می‌بینیم. و ما می‌خواهیم این رنگ و بو برود؛ شسته بشود.
نخستین هدف طاغوت، کوبیدن فرهنگ و روحانیت
و در رأس همه چیزها، همان طوری که اشاره کردید، فرهنگ است. فرهنگ ما که حالا می‌شود گفت از اولی که وجود پیدا کرد، این مدارس وجود پیدا کرد، از اول، آن مخالفین ما توجه به آن داشتند. برای اینکه آنها می‌دانستند که هرچه پیدا بشود از فرهنگ باید پیدا بشود. دو جناح بود که این دو جناح بیشتر از هر چیزی مورد توجه مخالفین ما