هم همین طور. شهربانی‌اش هم همین طور. اداراتش هم همین طور. وقتی بنا شد که یک کشوری اینطور حالش شد که ملت علی‌ حده شدند و دولت با همه بساطش هم علی‌ حده، این دولت پشتیبان ندارد. ملت باید پشتیبان دولتها باشد. دولتی که پشتیبان ندارد شکست خواهد خورد. همه دولتهایی که در خارج شکست می‌خورند - و مال خودمان هم دیدیم که رژیم سلطنت اصلاً به هم خورد - برای همین بود که تفاهم مابین ملت و رژیم نبود. اگر ملت با رژیم تفاهم داشتند، این مسائل پیش نمی‌آمد؛ اصلاً الآن شما مشغول کار خودتان بودید؛ ما هم مشغول کار خودمان، این مسائل روی همین زمینه پیش آمد که دولتها در مقابل ملت می‌ایستادند و جبهه می‌گرفتند، ملت هم در مقابل دولت همین طور بود، وقتی اینطور شد، نمی‌تواند دوام داشته باشد. ممکن است سرنیزه تا یک مدتی باشد، اما دوام نمی‌تواند داشته باشد. اما اگر ملت و دولت هر دو با هم باشند، دوست باشند، اینها خودشان را خدمتگزار آنها بدانند، آنها خودشان را پشتیبان اینها بدانند، هر دو به هم خدمت بخواهند بکنند، یک همچو ملت و دولتی هیچ وقت شکست نخواهد خورد. تا اینطور هستید که با ملت هستید، تا اینطور هستید که توجه به خدا داشته باشید، شکست برایتان نیست.
ضرورت تفاهم میان ارتش و ملت
بپرهیزید از اینکه از ملت جدا بشوید؛ شما را بخواهند جدا بکنند. ملت هم باید بپرهیزد از اینکه از شما جدا باشد. وقتی این دو قدرت همراه هم شدند، هیچ قدرتی نمی تواند اینها را شکست بدهد. همه قدرتهای خارجی، همه قدرتها تقریباً، یعنی اینهایی که تماس داشتند - خوب بعضی تماسی نداشتند - چه ابرقدرتها و چه قدرتهایی که با این ممالک ما تماس داشتند، همه کوشش کردند که محمدرضا بماند، همه کوشش‌شان این بود که بماند - اگر «همه» نگوییم، یک اکثریتی که یکی - دو تا از آن می‌شود گفت مستثنا بود، که آن هم کاری نداشت - در عین حال چون ملت یک مطلبی را نمی‌خواست، نشد. وقتی ملت نخواست، قوای انتظامی هم وفادار دیگر نمی‌توانند باشند به یک نفر