یک ماه، جوان می‌رفت در آنجا، یک جوان فاسد از کار در می‌آمد. مراکز فحشا را دیدید شنیدید لابُد، سرتاسر مملکت خصوصاً تهران مراکز فحشا درست کردند مراکز شرابفروشی بیشتر از کتابفروشی در تهران می‌گفتند هست و همه جا معتمد بودند به اینکه نگذارند این مملکتهای شرقی، و خصوصاً اینجاهایی که منابع نفتی دارد، نگذارند اینها یک رشد انسانی بکنند. [برای‌] این رسانه‌هایی که می‌توانستند این کارها را انجام بدهند مأمورینی خودشان گذاشتند. رو سرشان مأمورینی گذاشتند که اینها را به عکس آنی که باید باشند درست کردند. همه مصیبتهای ما و شما همین است که نداشتیم انسانی که بتواند کار را بکند، اگر بودند در اختناق بودند؛ در حبس بودند؛ در تبعید بودند. و آنهایی که موافق خودشان بودند سرکار بودند و سر ادارات. خصوصاً رسانه‌هایی که مؤثر باید باشند.
وظیفه همگانی در سازندگی و تحول
امروز که مملکت دست خود شما و مقدراتش دست شماها هست، هرکس در هر محلی که هست باید یک سازندگی، یک تحول، ایجاد کند. تحول به این معنا که رادیو تلویزیون در زمان طاغوت کارهای طاغوتی می‌کرد. نصف کارش به این می‌گذشت که جوانهای ما را تضعیف کند به واسطه موسیقی. موسیقی تضعیف می‌کند روح انسان را. موسیقی اسباب این می‌شود که انسان از استقلال فکری می‌افتد. نصف کار رادیو تلویزیون قضیه موسیقی بود؛ یا نمایش دادن یک صحنه‌هایی که جوانهای ما را به فساد می‌کشید. وقتی جوان آمد رفت بیرون، سینما می‌رود می‌بیند که آن بساط است، از راه سمع و بصر در اینجا آن بساط است، وقتی منزل می‌آید تلویزیون را باز می‌کند می‌بیند این طور، وقتی مجله را باز می‌کند می‌بیند این طور، وقتی روزنامه را می‌خواند می‌بیند این طور است، وقتی تبلیغات آنها را می‌بیند، می‌بیند این طور است، می‌خواهد چه بشود یک مملکتی؟ اگر این طور شد، جوانهای ما چه بشوند؟ اینها همین می‌شوند که دیدید که به کلی مملکت ما از بین رفت.