دانشگاهیها یک دسته فُکُلی نمی‌دانم کذا و کذا. پیش آنها هم می‌گفتند: آخوندها یک دسته درباری هستند! این دو تا قشر را از هم جدا می‌کردند. نه فقط جدا، دشمن؛ این به او بد می‌گفت؛ او به این بد می‌گفت. [با] درگیری تبلیغاتی جدا می‌کردند این دو طایفه را از هم. طرحها بود برای این جدایی، در قبل از ماه رمضان که وقت اجتماعات است، و قبل از ماه محرّم که وقت اجتماعات است. اینها یک طرحی درست می‌کردند - ماها غافل و بیچاره! - طرحی درست می‌کردند که تمام ماه مبارک مردم را در منابر، سر آن طرح با هم دعوا می‌داد. دانشگاهی به اینها حمله می‌کرد؛ اینها به دانشگاهی. تمام ماه مبارک را به یک مسائلی که ربطی نداشت به مسائل روز و زندگی، سرِ اینها را گرم می‌کردند به این، و آن کنار می‌نشستند و به ماها می‌خندیدند. ما اینطور بی‌اطلاع از مسائل روز و بی‌اطلاع از نقشه‌های شوم آنها. این هم یک باب واسعی بود که اینطور [کاری‌] کرده بودند؛ و همین طور امثال اینها.
لزوم حفظ هوشیاری در برابر توطئه دشمنان
حالا باید ما به فکر این مسائل باشیم، هم طبقه روحانیون، و هم طبقه دانشگاهی و دانشجو، و سایر طبقات باید به فکر این مطلب باشیم که الآن که اینها احساس کرده‌اند، لمس کردند که اتصال مردم به هم آنها را شکست داد و نتوانستند مقاومت کنند، روی وحدت کلمه جامعه نتوانستند مقاومت کنند، با تمام جدیتی که امریکا به صراحت و انگلستان به صراحت و شوروی هم برای حفظ این جرثومه فساد [کردند] نتوانستند حفظش کنند، و فهمیدند که این برای این بود که قشرهای مختلف با هم مجتمع شدند و مقصود همه هم، یک حکومت عدل اسلامی بود و مجتمع شدند در این مسئله حق، الآن بیشتر ما احتیاج به این داریم که خودمان را حفظ کنیم و مجهز باشیم. پیشترها اینها همه کارها را البته می‌کردند، لکن مسائل کلی در نظرشان بود. اینکه شاید اینها با هم مجتمع بشوند، شاید این دو قوه متفکر روحانی و دانشگاهی با هم بشوند، شاید توده‌های مردم با اینها بشود، «شاید» ها بود، و روی شایدها اینهمه نقشه‌ها بود! حالا