نمی‌کنیم تعیش اینها را، اینها پیشکش شما. مگر شما از بودجه این مملکت، از مال این ملت، از دسترنج این کارگر، از دسترنج این زارع ارتزاق نمی‌کنید؟ شمایی که اینقدر دلسوزید برای این زارع، دلسوزید برای این کارگر، یک قدری از این طرفِ خودتان یک خرده بلغزد توی این بیچاره‌ها. این زمستان گذشته، با یک میلیون تومان می‌شد تقریباً نجات داد این بیچاره‌ها را. این یک میلیون تومان مثل یک قطره می‌مانَد نسبت به دریا. خوب یک قدری هم پخش کنید از این چیزهایی که از این ملت به دست آوردید؛ دیگر محتاج به این خرجهای سازمانهای عریض و طویل نیستید؛ آنها بروند سراغ کارهایشان؛ اینقدر تن پرور نباشند، اینقدر مفتخور نباشند، بروند یک کاری انجام بدهند؛ هی بایستم آنجا و بخورم که نمی‌شود. شما هم محفوظ می‌مانید؛ هیچ کس با شما مخالفت آن وقت نمی‌کند؛ دلها هم پیش شما آن وقت می‌آید؛ آن وقت همان طور که من اینجا نشسته‌ام و منبر می‌روم و آقایان گوش می‌کنند و باورشان می‌آید، حرفهای شما را هم باورشان می‌آید. حالا اما هر چه بگویید، می‌گویند بیخود می‌گویند. هر چه بگویید، اگر بگویید دو دو تا چهار تاست، می‌گویند معلوم می‌شود که این مطلب بدیهی یک اشتباهی توی آن است.
مخالفت روحانیون با نقض اسلام و قانون
آمد گفت به من که خوب، آن دولت که با شما چه بود و چه بود و چه کرد و چه کرد؛ ما متأسفیم؛ خوب، آن که رفت بحمدالله، حالا یک دولتی آمده است که این اشخاصش بسیاری‌شان، پدرانشان روحانی بوده‌اند و متدینند و کذا و کذا و کذا. گفتم که آقا، نه ما دشمنی با آن دولت داشتیم و نه عقد اخوتی با شما خواندیم؛ ما به اعمالتان نگاه می‌کنیم؛ ما اینجا مراقبیم؛ اگر اعمال شما تکرار اعمال آنهاست، همان طور که با او مخالف بودیم و هستیم الی‌ یوم القیامة، و رویشان سیاه شد تا آخر، شما هم آن جور خواهید شد. ما همانیم و مخالفت می‌کنیم؛ و اگر چنانچه رویه را تغییر بدهید، ما همه مسلم هستیم، برادر هستیم. رویه را تغییر بدهید؛ خاضع بشوید نسبت به احکام شرع؛ تصویبنامه‌های باطل را - آنهایی‌