همه ملت، همه ملت جزو شما. مگر ما به این ملت یک پولی داده ایم که با ما دوستند؟ مگر ما به این ملت یک رشوه‌ای داده ایم که با ما رفیقند، ما را می‌خواهند؟ اینها فهمیده‌اند، اعتقاد به این معنا پیدا کرده‌اند، که این آقایان، این مراجع بزرگ اسلام، این طلبه خمینی، اینها می‌خواهند مردم را؛ دوست دارند مردم را؛ صلاح حال ملت را می‌خواهند؛ صلاح حال مملکت را می‌خواهند؛ این اعتقاد در قلب مردم است؛ انسان هم تابع احساسات قلبش هست؛ همه تبعیت می‌کنند.
نصیحت مرا گوش کنید
شما بیایید نصیحت مرا گوش کنید؛ همان طوری که من به این اشخاصی که می‌آمدند گفتم این مطلب را - کراراً - که آقا! تا حالا دیدید شما که با زجر، با کتک، با حبس، با شکنجه، با تبعید، با اهانت، با همه این امور، بُردی نکردید؛ دیدید که ملت عصبانی می‌شود؛ نمی‌شود یک ملت را تا آخر زیر چکمه نگه داشت؛ این را دیدید؛ بیایید یک قدری تغییر بدهید؛ تجربه بکنید. آخر شما اشخاصی هستید که ادعای عقل می‌کنید، تجربه کنید، آخر یک دفعه هم آن ورق را پیش بیاورید؛ تلطف کنید به مردم؛ تواضع کنید به مردم. آقا دولت مال مردم است؛ بودجه مملکت از جیب مردم است؛ شما نوکر مردم هستید؛ دولتها خدمتگزار مردمند. هی لفظاً نگویید من خدمتگزار، و عملاً تو سر مردم بزنید و این اربابهای بیچاره‌تان را پایمال کنید. خوب، شما از بودجه این مملکت دارید ارتزاق می‌کنید؛ دارید زندگی مرفه می‌کنید؛ خوب، زندگی مرفه شما پیشکشتان؛ دارید زندگی می‌کنید هر چه هم دلتان می‌خواهد، هر جوری هم دلتان می‌خواهد زندگی می‌کنید. ما اصلاً نمی‌توانیم تعقل کنیم زندگی اینها را؛ شما خیال می‌کنید می‌توانید بفهمید اینها چه جوری زندگی می‌کنند؟ اصلاً تعقل نمی‌توانیم ما بکنیم، ما در ذهنمان وارد نشده این مطلب که یک طیاره از اینجا برود به هلند و گل بیاورد برای یک مهمانی، سیصد هزار تومان کرایه طیاره باشد، اینها چیزهایی است که من شنیده‌ام. من که خودم طیاره چی نبودم که ببینم. اینها چیزهایی است که معروف است و گفته می‌شود. ما تعقل‌