گفت: آقا صبر کنید، [گفتند:] خیر نمی‌شود، قرآن، الحکم للَّه، نمی‌شود، نمی‌شود، نمی‌شود. می‌خواستند بکشند حضرت امیر را همین اصحاب، این خوارجْ اصحاب حضرت بودند؛ انصار حضرت بودند. آنها حیله کردند؛ قرآن را بالای نیزه‌ها کردند که «الْحَکَمُ بَیننا وَ بَینکمْ کتابُ الله؛ الْحَکَمُ کتابُ الله». (1) حضرت [پیغام‌] فرستاد به اصحابش که جنگ می‌کردند که آقا برگردید. گفت: آقا مهلت بدهید یک ساعت دیگر مانده. حضرت فرمود: می‌کشند اینها مرا؛ ریخته‌اند دورم؛ شمشیرها کشیده‌اند؛ اگر نیایید می‌کشند. با قرآن، اسلام را شکست دادند.
توطئه شکست اسلام به اسم «دانشگاه اسلامی»
مگر می‌شود با دانشگاه اسلامی، اسلام را شکست داد. مگر ما می‌گذاریم شما «دانشگاه اسلامی» درست کنید. ما تفسیق می‌کنیم آنکه وارد بشود در آن دانشگاه؛ بین ملت از بین خواهد رفت. مگر اینها می‌توانند که اسلام و مسلمین و علمای اسلام را تحت وزارت فرهنگ قرار بدهند؟ غلط می‌کند آن وزارت فرهنگی که دخالت در امر دیانت و اسلام می‌کند. مگر ما می‌گذاریم این مطالب بشود. مگر خمینی بمیرد؛ نعوذبالله مراجع اسلام هم خدای نخواسته، از بین بروند. وقتی رفتیم ما دیگر تکلیفی نداریم، لکن ملت اسلام هست؛ ملت اسلام باز زنده است؛ الآن زندگی [را] از سر گرفته است، «بارَک اللهُ فیکم»! (2)
سازش ناپذیری ملت
ملت اسلام دیگر بیدار شد؛ دیگر نمی‌نشیند؛ اگر من هم برگردم ملت اسلام برنمی‌گردد. اشتباه نکنید، اگر خمینی هم با شما سازش کند ملت اسلام با شما سازش نمی‌کند. اشتباه نکنید، ما به همان سنگری که بودیم، هستیم. با تمام تصویبنامه‌های مخالف اسلام که گذشته است، مخالفیم؛ با تمام زورگوییها مخالفیم؛ با تمام فشارهایی که‌