پیش من بودند. کی راهشان نداده است؟ مگر آقای نجفی را می‌شود کسی راه ندهد؟ دیشب آقای نجفی قریب سه رُبْع ساعت، یک ساعت، اینجا من خدمتشان بودم.
نصیحت به شایعه سازان
من نصیحت می‌کنم به این آقایان، من عرض می‌کنم به این آقایان که یا تحت تأثیر اشخاص و گفته‌های اشخاص واقع نشوند؛ یا اعمال غرض نکنند. بعضی از اشخاص غرضمندند؛ لکن بعضیها اینطور نیست؛ فقط کنار نشسته‌اند، هرکس هرچه می‌گوید باورشان می‌آید، و آن وقت هم منتشر می‌کنند. خوب، این خلاف انسانیت است، خلاف اسلامیت است که انسان هرچه شنید فوراً پخشش کند در همه جا که با فلانی هیچ کس ملاقات نمی‌کند. آقای نجفی هم رفتند آنجا راهش نداده‌اند! خوب، این اهانت به یک مسلمانی است مثل آقای نجفی؛ به یک عالمی است که شما بگویید که راهش نداده‌اند آنجا. این چه حرف نامربوطی است که گفته شده است.
اطلاع از اخبار و مشکلات کشور
من از کسانی که با من ملاقات دارند، می‌بینند من را، و هر روز دارند می‌آیند می‌بینند، خواهش می‌کنم که اینها را بگویند به مردم که ما درِ خانه‌مان باز است. من از بس که ملاقات می‌کنند خسته می‌شوم. خوب، من یک پیرمرد هشتاد ساله هستم، ضعف دارم؛ مع ذلک خوب، وقت دارم برای مردم، و مردم با من ملاقات می‌کنند، اخبار مردم به من می‌رسد. احتیاجات مردم به من می‌رسد. لکن البته مشکلاتشان زیاد است. مشکلات همه زیاد است. و برای رفع اشکالات یک اشخاصی هستند که آنها مشغول‌اند و قشرهایی هستند که مشغول رفع اشکالات هستند، و دولت هم مشغول است، لکن کار زیاد است، اشکالات زیاد است. و خوب است که آقایانی که یک قدری توجه دارند، گویندگان و آنهایی که حرفشان در رادیوها پخش می‌شود، یک قدری ملاحظه کنند؛ خلاف واقع نگویند؛ یا باور نکنند خلاف واقعها را که فلانی یک کانال دارد. «ای امام، حرفهای مردم را گوش بکن»! آقا، حرفهای مردم پیش من است. شما هر حرفی را که می‌خواهید بپرسید