انقلاب شده است، دیگر باید همه کارها انقلابی باشد، و معنی انقلابی هم این است که موازین دیگر ندارد! میزان عقلی، یک میزان انسانی یک میزان اسلامی، دیگر در کار نیست. نطقها می‌شود، کاغذها نوشته می‌شود، قلمها به کار افتاده است در گوشه و کنار کشور، و هرکس هرچه به نظرش می‌آید می‌نویسد، و می‌خواهد تحمیل کند به یک ملت سی و چند میلیونی.
توطئه برای انحلال مجلس خبرگان
همین آقایانی که فریاد می‌زنند که باید دمکراسی باشد، باید آزادی باشد، همین آقایان می‌نشینند دور هم و یک چیزی پیش خودشان می‌گویند و می‌خواهند تحمیل کنند به ملت. مثلاً مجلس خبرگان با اکثریت ملت رفته است و مشغول کار است، حالا می‌بینیم که یک دسته چند نفری دور هم جمع می‌شوند و می‌گویند مجلس خبرگان باید منحل بشود! من نمی‌دانم که این آقایانِ «باید منحل بشود» چه کاره‌اند که می‌گویند باید منحل بشود. برای چه باید منحل بشود؟ برای اینکه این آقایان معمِّم هستند؟ برای اینکه این آقایان اهل علم هستند؟ برای اینکه آقایان به اسلام عقیده دارند، احکام اسلام را دارند جاری می‌کنند؟ چون گفتند که ولایت فقیه باید باشد، نظارت فقیه باید باشد؟ اینها از نظارت فقیه در امور می‌ترسند. می‌گویند قدرتمند می‌شود فقیه؛ وقتی قدرتمند شد، هرج و مرج می‌شود، و عرض می‌کنم که - از آن مسائل که می‌گویند. لکن مضایقه ندارند که مثلاً یک قدرتی دست نخست وزیر باشد؛ یا قدرتی دست رئیس جمهور باشد؛ لکن معمِّم نباشد؛ غربی باشد، هرچه می‌خواهد باشد! منطق، تقریباً به حسب واقع این است، لکن صورت یک صورت دیگر است. ما می‌گوییم که شما می‌توانید که یک اقلیت ده نفر، صد نفر، هزار نفری می‌تواند که حالا بگوید ملت رأی داده است به جمهوری اسلامی، لکن باید جمهوری باشد، نه اسلامی؟ این «باید» یعنی چه؟ «باید این کار بشود! این «باید» [برای چیست؟] این صد نفر، هزار نفر، چه کاره‌اند که در مقابل یک ملت «باید» می‌گویند؟ مجلس خبرگان را مردم تعیین کردند؛ تهران بیش از دو میلیون به‌