کنند - از اروپا می‌آورند که لوزه‌اش را عمل کنند. یک همچو وضعی را می‌خواستند به ما و به دنیا این طور نمایش بدهند که ما یک طبیب لوزه نداریم. و حال آنکه خوب، این را که داریم. این طور می‌خواستند ما را در خارج نمایش بدهند. و مأمور بودند که این طور بکنند که ما را یک مردمی که اصلاً از هیچ چیز اطلاع نداریم، مملکت ما اسفالت هم نمی تواند درست کند، یک راهسازی هم نمی‌تواند بکند، مملکت ما یک بنا هم نمی تواند درست کند. بناهای شرق، همین مدرسه فیضیه که ملاحظه می‌کنید، در این دری که از مدرسه فیضیه وارد می‌شوند به صحن، یک حاشیه‌ای آن بالا دارد با یک - آن وقتها که من دیدم، حالا که مدتهاست ندیده‌ام - تا کاشیکاری، آن وقت که ما قم بودیم در سی سال، چهل سال پیش از این که ما اینجا بودیم و نرفته بودیم بیرون و این بساط نبود، برای من نقل کردند که از متخصصین خارجی آمدند و این را دیدند گفتند این دیگر قابل این نیست که کسی بتواند مثل این درست کند؛ برای اینکه این رنگ آمیزی که در این شده، هر یک از این رنگها یک مقدار حرارت خاص می‌خواهد؛ که زیادش از بین می‌برد؛ کَمَش نمی‌رساند او را. و اینها پهلوی هم اینها را که گذاشتند این طور هست، نمی‌توانیم ما دیگر درست کنیم. اساتید ما این طور بودند. بنّاهای ما، کاشیکاری ما، این طور بوده که آنها تصدیق می‌کردند که ما نداریم مثل این. طب ما را در اروپا تا حالا هم شاید طب ابوعلی را و رازی را، در اروپا حالا هم شاید تدریس بکنند. مع الأسف ما آنها را کنار گذاشتیم، مفاخر خودمان را کنار گذاشتیم، چسبیدیم به آنها! تا ما از این وابستگی درنیاییم، امید اینکه ما یک استقلال صحیحی، یک مملکتی که بتوانیم به آن بگوییم یک مملکت مستقل، نباید داشته باشیم.
توجه جوانان به مفاخر فرهنگی
شما جوانها، شماهایی که جوانها را تربیت می‌کنید، درصدد این باشید که اولاً مغزهای آنها را از این چیزی که پُر کردند از آنها، این مغزهایی که پُر شده است از اینکه مغز شرقی را برداشتند، جایش مغز غربی گذاشتند، شستشو کنید. به آنها حالی کنید که شما خودتان‌