حبسیهای ما چه. حبسیهایی که الآن هستند، این آقای نویسنده‌ای که با یک گروهی هستند، نمی‌دانم چه گروهی، زهرماری هستند، این اظهار تأسف می‌کند بر اینهایی که حالا در زندان هستند، مثل اظهار تأسف امریکا به قتل نصیری و هویدا و امثال اینها، البته همه از این سنخ هستند، همه‌شان با هم‌اند. برادرها، با هم باشید. جوانها، خواهرها، عزیزان من، همه‌تان با هم باشید. این حرفهایی که اینها می‌زنند درست تأمل کنید در آن که اساس چه است می‌گویند چیزی نشده است. می‌گویند آنجا هم حالا حبسی هست. این اساس مطلب درد اینها را ببینید چه است. نمی‌فهمند اینها که آنی که ملت می‌خواهد، شد. نشد یعنی چه؟ یعنی حالا باز رژیم سلطنتی است؟ حالا باز امریکا در اینجا حکومت می‌کند؟ حالا باز مستشارهای امریکا در اینجا حکومت می‌کنند؟ حالا باز ما در توی حبس و تبعید هستیم؟ حالا مملکت ما مال خودمان نیست؟ دیگران می‌برند؟ حالا آن ظالمهایی که آن قدر ستم به ما می‌کردند، باز مشغول همان کارها هستند؟ اینها نیست در کار. همه چیز تحقق پیدا کرد؛ یعنی آنی که ملت می‌خواست. ما خواست ملت را از فریادش باید بفهمیم. خواست ملت - یعنی همه ملت - خواستشان همان بود که داد می‌زدند. خواستشان این بود که می‌نوشتند یا می‌گفتند. فریاد می‌زدند روز و شب بر پشت بامها و در توی خیابانها به فریاد می‌نشستند و فریاد می‌کردند. سر تا ته فریادشان هرچه بپرسید جز این سه تا کلمه نبود. ما در هیچیک از فریادها نشنیدیم که خانه ما مثلاً خانه خوبی نیست، حتی این زاغه نشینها به فکر این نبودند که توی زاغه نشستند. تمام نظر، تمام خواست، این سه تا مطلب بود. و این سه تا مطلب تمامش حاصل است.
خدمات جمهوری اسلامی
چطور جمهوری، انقلاب واقع شد و هیچ چیز نشد؟ انقلاب برای آن که واقع شد، شد. انقلاب برای چیزهای دیگر نبود. برای این بود. بله، جمهوری اسلامی شده است، اما محتوایش الآن محتاج به یک زمانی است که اسلامی بشود. شما توقع دارید که دوهزار و پانصد سال تعلیمات غلط، حالا ما از آن دوهزار و پانصد سال و اینها را