گذاشتیم، پنجاه سال در مَرئی‌ و منظرِ ماها بود. شما توقع دارید که یک جمعیتی که پنجاه سال جوانهایش با این تبلیغات بزرگ شدند، بچه‌ها از سن کوچکی که چشمشان را باز کردند تا وقتی که به دانشگاه رفتند تا وقتی که به بازار رفتند تا وقتی که به کارگری رفتند، به دهقانی رفتند، هِی درِ گوششان خواندند که «تمدن بزرگ» و آریامهر کذا، و یک رژیمی که تمام اداراتش اداراتی بود که برخلاف مصالح کشور بود، از همه‌اش، حتی هر جایش بگردید، مصالح کشور مطرح نبود. مصالح خود آنها یا مثلاً فرض کنید که اربابها. اگر می‌خواستند دانش به ما به جوانهای ما بیاموزند، یک دانش استعماری آموختند، اگر تعلیم و تربیت بود، تعلیم و تربیتی بود که به نفع آنها باشد. تعلیم و تربیتی که به نفع خود کشور باشد، در کار نبود. شما حالا توقع دارید که اینها که پنجاه سال در این اداره کار خلاف کردند، فوراً متبدل بشود یک شیطان به یک ملائکه؟ امکان ندارد. تدریج لازم دارد. بخواهند اینها را، ادارات را خالی کنند از این جمعیتی که اینقدر تربیت شدند. خوب، اداره نمی‌شود مملکت. این باید بتدریج، هِی فرد خوب پیدا بشود جای این بگذارند و فرد بد را بگذارند کنار، باید بشود، هیچ چاره ندارد.
استقلال کشور در گرو استقلال فرهنگی
اگر مملکت بخواهید یک مملکت مستقل برای خودتان باشد، باید این تحولات حاصل بشود. یک فرهنگ استعماری برگردد به یک فرهنگ استقلال، مستقل. همه چیز باید عوض بشود. مغزهای استعماری برگردد به یک مغزهای مستقل. تا این نشود، ما نمی توانیم به آن پیروزی نهایی برسیم. به این پیروزی رسیدیم، به این پیروزی؛ یعنی آنی که ملت خواست اولش بود و از دلش فریاد می‌کرد، به او رسید، خدا به او داد. لکن خوب، تتمه دارد.
خواست ملت تحقق همه جانبه اسلام
حالا خواستهای ثانی هست. خواستهای ثانی این است که همه ادارات ما اسلامی بشود، بازار ما یک بازار اسلامی باشد. در کشاورزی که می‌رویم، ببینیم که اسلامی است.