جمهور تعیین می‌کنند، و با همان وضع باز وکلای دارالشورا تعیین می‌کنند. حالا این نویسنده‌ها هر چه دلشان بخواهند بگویند. دیگر جای اینها نیست توی این مملکت، مگر خودشان را اصلاح کنند. اگر اینها هم برگردند، پیوند پیدا کنند به همین توده مردم، به همین توده زحمتکش و به همین توده بازاری و فرهنگی و - عرض بکنم که - جاهای دیگری، و دبستانی و بعد دبیرستانی و فرهنگستانی و همه اینها و این چیزها، اگر اتصال به اینها پیدا بکنند، آنها هم مثل سایر برادرها به حسب مقاماتی که دارند از این فرهنگ استفاده می‌کنند و از این مملکت استفاده می‌کنند، و برادر با هم هستند. اما اگر هِی بگویند ملت ما حالا نمی‌شود، حالا نرسیده‌اند به آنجایی که آزاد بشوند، حال نرسیده‌اند به آنجایی که مثلاً وکیل تعیین بکنند، اینها محتاج به قَیِّم‌اند، این همان حرفی است که امریکا از خدا می‌خواهد که نویسنده‌های ما بگویند مملکت ما احتیاج به قَیِّم دارد! قَیِّمشان چه کسی باید باشد؟ مستشارهای امریکایی؟! نمی‌فهمند اینها که دارند چه می‌کنند. توهین می‌کنند، اهانت می‌کنند، به یک ملت رشیدی که با رشد خودش کارها را به اینجا رسانده، و به آخر هم می‌رساند. اینها باز ادراک نکرده‌اند که این ملت چی هست و چه کاره است.
مشارکت عشایر در حفظ مرزهای ایران
و من امیدوارم که خداوند تبارک و تعالی همان طور که به شما توفیق داد که تا اینجا آمدید و موانع رفع شده‌اند، دیگر احتمال اینکه «اعلیحضرت آریامهر» تشریف بیاورند به اینجا، این نیست. و احتمال اینکه امریکا دوباره بیاید و بخواهد به ما حکومت کند این هم دیگر نیست، تمام شد؛ من امیدوارم که همین طور که موانع را رفع کردید، این پاکسازیها و این تصفیه‌ها و این سازندگیها، همه با قدرت خودتان، آقایان عشایر که در مرز هستند و در آنجا هستند با قدرت خودشان، و - عرض می‌کنم که - جوانهای رشید، خودشان از مرزهای خودشان پاسداری کنند همه. همه ما هم از شما اطاعت می‌کنیم. من هم مطیع شما هستم؛ اما همه مطیع خدا، همه ما مطیع خدا. خدا از شما می‌خواهد که مرزهایی که آنجا هست و حالا خیلی ژاندارمری قوی نیست در آنجا، یا ارتش خیلی‌