کوششی که دارند می‌خواهند نگذارند که این مملکت سر و سامان پیدا بکند. همه شلوغیهایی که الآن درست می‌کنند با دست آنها دارد درست می‌شود، همه جا آشفتگیهایی که پیدا می‌شود با دست آنها درست می‌شود و پیدا می‌شود که نگذارند یک آرامشی بشود و یک سامانی پیدا کند مملکت. شما ملاحظه کردید که قبل از اینکه شاه برود و بعد هم وارث خبیثش (1) برود، فعالیت زیاد در این بود که نگه دارند او را، نرود، بعد از اینکه حالا او رفت و تمام شد، فعالیت زیاد بود که جمهوری اسلامی درست نشود. از جمهوری اسلامی اینها می‌ترسیدند، نه از جمهوریش؛ از اسلامش. آنهایی که قلمهایشان یا تابع آنها بود یا از باب اینکه خودشان توجه نداشتند و غربزده شده بودند، شروع کردند نوشتن به اینکه دیگر اسلام را می‌خواهد چه کند؟ همان جمهوری باشد؛ جمهوری دمکراتیک باشد؛ آخرش هم دیگر راضی شده بودند به اینکه جمهوری اسلامی دمکراتیک باشد. اینها از اسلام می‌ترسند و از رژیم اسلامی می‌ترسند، حالا که ضربه خورده‌اند از اسلام؛ یعنی رژیم را مسلمانها با کلمه اسلام از بین بردند، دیگرانی که حالا آمده‌اند و سرِ این سُفره می‌خواهند بنشینند اینها دخالت نداشتند. آنهایی که دخالت داشتند همین مستضعفین بودند که در خیابان و در بازار و زن و مردشان ریختند و جلوی تانک و توپ و مسلسل، اینها رفتند و کار را انجام دادند. حالا انجام گرفت، یکدفعه ما دیدیم از اروپا و امریکا و از گوشه و کنار خود مملکت، کسانی که آن وقت طرفدار بودند حالا شدند انقلابی و شدند مخالف رژیم. و هر جا شد هرکس می‌آید اینجا می‌گوید ما در سالهای سابق مخالف رژیم بودیم و ما چیزها دیدیم. و - خیال می‌کند که من از کره مریخ آمده‌ام و نمی‌دانم، هیچ اطلاع ندارم که اینها چه بوده‌اند -! حالا یک وقتی بود که همه شاهنشاهی بودند، همه «چه فرمان ایزد چه فرمان شاه» بود، آن وقت که باد به بیرق او می‌خورد اینها زیر آن بیرق سینه می‌زدند؛ حالا که آن بیرق خوابیده است و یک بیرق اسلامی بلند شده است و امیدوارم که این بیرق و این پرچم باقی باشد، حالا آمده‌اند زیر