را، عکسش را من در آن وقت که در ترکیه بودم، من مجسمه‌اش را دیدم که مجسمه‌اش این بود، دستش را اینطور دراز کرده بود. گفتند آنهایی که آنجا بودند، که دستش را طرف غرب دراز کرده است و می‌گوید که همه چیز از آنجا باید باشد. و یکی از به اصطلاح دانشمندان ما که در زمان سابق بود و بعد هم فوت شد، او در ایران گفته بود که ما تا همه چیزمان انگلیسی نشود نمی‌توانیم درست کنیم خودمان را. (1) یک همچو مغزهایی که همه چیز را از آنجا می‌دانند. و مع الأسف دامن زدند تمام تبلیغاتی که بوده است در عرض این سالهای طولانی، دامن زدند به اینکه به ما باور بدهند - به ما - و تحمیل کنند به ما که خودمان آدم نیستیم. تحمیل کردند به ما، تا یکی دلش درد می‌گیرد برود اروپا. یکی می‌خواهد چند تا کلمه چیزی یاد بگیرد برو اروپا. شما اگر اینهایی که رفتند اروپا و تحصیل به خیال خودشان کردند بیاورید با آن کسی که صحیح در اینجا تحصیل کرده باشد، البته اینجا هم تحصیل صحیحی برای ما درست نکردند، اگر مقایسه کنید می‌بینید که اینکه رفته اروپا، رفته تفریح بکند، رفته کاغذ بگیرد بیاید اینجا، تحمیل مردم بشود، اجازه بگیرد؛ اجازه تحمیل به مردم. این دیپلمی را که به جوانهای ما می‌دهند خیلی آسانتر و زودتر است از آنکه به خودشان می‌دهند. برای اینکه خودشان می‌خواهند دانشمند بشوند، ما را می‌خواهند نگذارند. ما را همچو کردند که هرچه هست از آنجاست و خودتان هیچ چیز نیستید.
طب و تمدن شرق در اروپا
این را باید به خودمان اثبات کنیم که ما هم آدمیم. که ما هم هستیم در دنیا. که شرق هم یک جایی است. همه‌اش غرب نیست. شرق هم یک جایی است که خزائنش بیشتر از