- » امروز پنجشنبه، 14 فروردین 1404
- » پایگاه گسترش آراء و اندیشههای امام خمینی رحمة الله علیه
- » تمامی کتابهای امام خمینی رحمة الله علیه به مرور در سایت قرار خواهد گرفت
همه جا و متفکرینش بیشتر از همه جا بوده است. تا آن وقتی که ما را اسیر کردند، طب از شرق رفته به غرب، تمدن از شرق رفته به غرب، لکن مع الأسف قضایا چه شده است، و دسته بندیها چه جور بوده، و تبلیغات چه بوده است که ما را به عقب زدند، به طوری که ما دیگر خودمان را هیچ میدانیم. این را کراراً من گفتم. فاستونی را در کارخانه اصفهان میبافند، پشتش میزنند انگلیسی! برای اینکه تا انگلیسی نباشد بازار هم نمیخرد آن را.
من و شما هم نمیخریم. باید انگلیسی باشد تا بخرید. خیابانهای ما اگر بخواهد [رونق داشته] باشد، خیابان روزولت (1)؛ آن روزولتی که ما را به این مصیبت نشاند و آمدند این مرد (2) را، به قولی که خودش گفت: «صلاح دیدند که من باشم اینجا». و خدا لعنتشان کند که همچو صلاحدیدی را کردند. باز خیابان باید خیابان روزولت، خیابان چرچیل (3)، خیابان کذا. شما بروید بگردید در همه خیابانهای غرب. من که نمیدانم، اما من گمان ندارم که اسم یکی از سلاطین ما مثلاً ... در آنجا باشد، مگر اینکه بخواهند بازی بدهند ما را. گاهی اینطوری است که بخواهند بازی بدهند ما را، [نام] یکی [را] آنجا بگذارند، شما بیایید صد تا ایجاد کنید؟ ما را اینطوری کردند که بکلی درِ همه معلومات خودمان را بستیم و معلومات دیگران را نه معلومات، معلومات صادراتی! اگر یک معلوماتی بود که معلومات واقعی بود که ما حالا به این روز نبودیم. معلومات صادراتی، یعنی اینکه نتواند به درد ما بخورد. اینی که نتواند ما را به مرتبه کذا برساند. لکن اسم زیاد بود. تبلیغات، زیاد بود. دروازه تمدن کذا. شما میبینید مایی را که این آقا (4) رساند به دروازه تمدن! حالا که رفته میبینید وضع ما چیست. هیچی نداریم. همه خزائنمان را بردند. هرچه نفت داشتیم بردند، و ایشان هم وعده کرده بود تا بیست سال دیگر، دیگر ما نه نفت داریم و از خورشید استفاده میکنیم بله. البته اگر ایشان بودند تا بیست سال دیگر شاید نفت نداشتیم
من و شما هم نمیخریم. باید انگلیسی باشد تا بخرید. خیابانهای ما اگر بخواهد [رونق داشته] باشد، خیابان روزولت (1)؛ آن روزولتی که ما را به این مصیبت نشاند و آمدند این مرد (2) را، به قولی که خودش گفت: «صلاح دیدند که من باشم اینجا». و خدا لعنتشان کند که همچو صلاحدیدی را کردند. باز خیابان باید خیابان روزولت، خیابان چرچیل (3)، خیابان کذا. شما بروید بگردید در همه خیابانهای غرب. من که نمیدانم، اما من گمان ندارم که اسم یکی از سلاطین ما مثلاً ... در آنجا باشد، مگر اینکه بخواهند بازی بدهند ما را. گاهی اینطوری است که بخواهند بازی بدهند ما را، [نام] یکی [را] آنجا بگذارند، شما بیایید صد تا ایجاد کنید؟ ما را اینطوری کردند که بکلی درِ همه معلومات خودمان را بستیم و معلومات دیگران را نه معلومات، معلومات صادراتی! اگر یک معلوماتی بود که معلومات واقعی بود که ما حالا به این روز نبودیم. معلومات صادراتی، یعنی اینکه نتواند به درد ما بخورد. اینی که نتواند ما را به مرتبه کذا برساند. لکن اسم زیاد بود. تبلیغات، زیاد بود. دروازه تمدن کذا. شما میبینید مایی را که این آقا (4) رساند به دروازه تمدن! حالا که رفته میبینید وضع ما چیست. هیچی نداریم. همه خزائنمان را بردند. هرچه نفت داشتیم بردند، و ایشان هم وعده کرده بود تا بیست سال دیگر، دیگر ما نه نفت داریم و از خورشید استفاده میکنیم بله. البته اگر ایشان بودند تا بیست سال دیگر شاید نفت نداشتیم