زیرا سلاح معنوی داشتند. یعنی اعتقادشان بر این بود که اگر ما برویم و کشته شویم، باز هم سعادتمند هستیم، و اگر بکشیم هم ما سعادتمندیم. آن وقت دشمن فقط برای دنیا بود که آن هم با فشاری که بر آنها می‌آوردند می‌جنگیدند. ببینید در جنگ ذات سلاسل، دشمن، سربازان خود را به زنجیر بسته بود که فرار نکنند. آیا با این اعتقاد می‌شود جنگید؟ سرّ اینکه لشکر اسلام پیروز شد و آنها شکست خوردند همین بود، که آنها روحیه‌شان را به واسطه اینکه ایمان به خدا نداشتند، بکلی از دست داده بودند. آخر آنها برای چه کسی کار بکنند و برای چه منظوری خود را بکشند؟ آیا خودشان را بکشند که یک نفر، فرض کنید شاه و یا پسر شاه، آنهمه بساط داشته باشد؟ برای چه این سربازها آنطور فداکاری کنند؟ اما اینجا اینطور نیست، اینجا فداکاری برای اسلام است. فداکاری برای خداست. خدا هم بر ما حق دارد. هرچه ما داریم از خداست و هرچه داریم باید در راه او بدهیم.
بنابراین، سرّ پیروزی صدر اسلام همین دو کلمه بود: ایمان به خدا و ایمان نداشتن به خدا. آنهایی که ایمان نداشتند، ضعیف بودند و اینهایی که ایمان داشتند، قوی. ما باید با یک همچو قدرت و روحیه‌ای که شما می‌گویید که آنها می‌گفتند ما می‌خواهیم شهید بشویم به پیش برویم. من از آن وقتی که این نهضت شروع شد مکرر هر چند روز یک مرتبه، زنان و مردان می‌آمدند پیش من و اصرار می‌کردند که شما دعا کنید تا ما شهید بشویم. من دعا می‌کنم که شما موفق بشوید و ثواب شهادت را داشته باشید. برای اسلام خدمت کنید. این روحیه موجب پیشرفت است. جدیت کنید که این روحیه محفوظ باشد.
جوانهایی که در ارتش و سپاه پاسداران هستند، تقویت روحی بشوند. الحمدللَّه از نظر روحی قوی هستند. ایمان آنها را تقویت کنید. یک سرباز مؤمن می‌تواند یک گروه را در هم بشکند. ان شاء الله من امیدوارم که این شهیدانی که برای خدا به شهادت رسیده‌اند، نزد خدای تبارک و تعالی، مقاماتی را داشته باشند که لشکر اسلام در جنگ احد و در سایر جنگها داشتند. خداوند ان شاء الله خانواده‌های آنان را سلامت بدارد، و من هم به آنان تسلیت می‌گویم. اینها از خود ما هستند. مثل اینکه فرزندان خود من باشند. متأثر هستم و