که همه این خسارتمندها را، همه این ناقصها را بیاورد در این جمعیت مؤمنین. اسلام نیامده است که جنگ بکند. اسلام نیامده است که کشورگیری بکند. نیامده است که فتح بکند. اسلام و سایر ادیان حَقه آمده‌اند که مردم را از این خسران بیرون کنند و وارد کنند در این حصار ایمان و مع الأسف موفق نشدند. کوشش خودشان را کردند و موفق نشدند الّا مقداری.
انبیاء منشأ کمال موجود انسانیت
این مقدار از کمال هم که در انسانها در عالَم هست به تبع انبیاست. اگر انبیا نیامده بودند، شاید همه مردم، الّا نادری، همه‌شان مثل حیوانات جنگل و بدتر از او به جان هم می‌افتادند. حالا هم می‌بینید که آنهایی که به این حصار ایمان نزدیکترند از این جنایات دورترند. حالا هم که شما در دادگستریهای عالم و در محکمه‌های قضایی همه جا مراجعه کنید، مؤمنها پرونده‌ای اینجا ندارند. پرونده مال آنهایی است که ایمان ندارند.
پرونده‌های قتل و پرونده‌های دزدی و فحشا و امثال ذلک مال آنهایی است که ایمان به اسلام یا ایمان به خدا ندارند. این مقدار هم توفیق زیادی است که گروه‌های زیادی از انسان را تربیت کردند ولو همین مقدار از تربیت و اگر این تربیت نبود، همه کارتر بودند و همه هیتلر بودند. تربیتهای انبیا [است‌] که نجات داده این مردم را از حد حیوانیت و آن جنونی که انسان دارد در قدرت طلبی و شهوترانی. باز یک مقدار، مقدار زیادی توفیق حاصل شده، لکن باز توفیقی که آنها می‌خواستند نشده، اینکه انبیا می‌خواستند باز نشده.
پیغمبر غصه می‌خورد برای اینکه، دعوت می‌کند و اجابت کم می‌شود؛ فَلَعَلَّکَ باخِعٌ نَّفْسَکَ. (1) و یکی از غصه‌های انبیا هم همین است که تعلیماتشان را نتوانستند به ثمر برسانند به آنطوری که تعلیم اقتضا می‌کند. پیغمبر می‌خواست همه مردم را علی بن ابیطالب کند ولی نمی‌شد. و اگر بعثت پیغمبر هیچ ثمره‌ای نداشت الّا وجود علی بن ابیطالب و وجود